دوستی غیرمجاز

تو زندگی بیشتر ما کسانی هستند که از ته دل دوستمون دارند، بدون هیچ چشمداشتی، درست مثل مادر که در دوست داشتن و ابراز عشق و محبتش هیجوقت کم نمیذاره و در ازاش هیچی هم طلب نمیکنه... این آدمها هر چقدر هم که قدرنشناس محبتهاشون باشی، از عاطفه ای که به پات میریزند کم نمیکنند، چون دوست داشتنشون از روی هوا و هوس نیست. درواقع اونها بد و خوبتو با هم پذیرفتند و به خاطر بدیهات طردت نمیکنند. وجود همچین کسی در زندگی هر انسانی نعمتیه که باید به خاطرش خدا رو هر لحظه شکر کرد.

پدر و مادر اولین مثالهایی هستند که میتونیم برای این چنین مهر و علاقه ای مثال بزنیم، اما این به معنای این نیست که افراد دیگه ای وجود ندارند که بی بهانه دوستت نداشته باشند. دیروز بهم ثابت شد هر چقدر هم در ارتباطات شخصیم شکست خورده باشم، هنوز در زندگیم کسی رو به جز پدر و مادرم دارم که بدون هیچ چشمداشتی از جون و دل برام مایه میذاره، کسی که بارها از خودم رنجوندمش و از محبتش سوء استفاده کردم و اون هممچنان صبوری کرده و وقت تنهاییهام به دادم رسیده، حتی اگه خودش زجر کشیده و نیاز به کمک و درددل داشته. توصیفش راحت نیست، اون یک انسان باوجدانه که این چندماه که غرق تنهایی خودم بودم، بعد خدا و خانوادم تنها پشت و پناه من بوده و حرف دلمو فهمیده. از وقتش برام مایه گذاشته، با غمم گریه کرده و با شادیم خندیده...میدونم که اینجا رو میخونه، میخواستم بهش بگم همیشه دعاگوش هستم و از بابت اینکه گاهی بی ملاحظه ناراحتش میکنم، عذرخواهشم... میخوام بهش بگم تا این لحظه از عمرم دوستی به خوبی اون نداشتم، هر چقدر هم که دوستی ما از نظر دیگران غیر معمول و حتی غیرمجاز باشه.

نوشته‌ام بـه دل ِ شعرهـــای غیرمجاز

که دوست دارمت ای آشنای غیرمجاز

هوا بد است، بِکِش شیشه‌ی حسادت را

کــه دور باشد از این‌جا هـــوای غیرمجـــاز

بــه کوچـــه  پا  نگذاریم تا نفرمایند:

جدا شوند ز هم این دو تای غیرمجاز

دل است، من به تو تجویز می‌کنم ـ دیگر

مبـــاد پُک بزنــی بر دوای غیــــر مجــــاز! (نجمه زارع)

+++ حالا که موقتاً و تا چند ماه دغدغه مالیم حل شده، به قول مامان عین ریگ دارم پول خرج میکنم! انگار نه انگار که برای قسط بعدی باید پس انداز کنم. شاید یکی از دلیلاش فشاری بوده که طی دوماه گذشته برای جمع کردن پول خونه پردیس به خودم آوردم و حالا که جای اون خونه که قرار بود یکجا نقد بخرمش، در تعاونی مسکن اداره ثبت نام کردم و قراره هر چندماه قسط بعدی چندمیلیونیشو بدم، خیالم راحت تر شده و دوباره به دوران ولخرجیم برگشتم... مثلاً امروز که برای کاری رفته بودم خیابان جمهوری و بهارستان، زرق و برق لباسا و کفش و کیفها انقدر منو وسوسه کرد که با اینکه واسه  عید کلی خریده کرده بودم، کم مونده بود نتونم جلوی خودمو بگیرم و فقط سخت بودن حمل اونها باعث شد نخرمشون، با اینحال دلم طاقت نیاورد و از یک مغازه نزدیک خونه، یه مانتو و یه شال خریدم که هنوز جرات نکردم به مامان نشون بدم، آخه اون همیشه شاکیه که تو که صدتا مانتو و ... داری واسه چی هی اضافه میکنی! دیگه کمدت جا نداره! میگه یه تعدادیشونو بنداز دور بعد لباسای جدید اضافه کن! درست میگه، اما آخه من دلم نمیاد! همشون خوبند! قبل عیدم کلی لباس گرفتم که بازم شاکی شده بود که جمع کردنشون خیلی سخته! حالا کمتر از دوماه بعد عید باید شاهد خریدای جدید دخترش باشه!

مامان صددرصد راست میگه، مرتب کردن این لباسها کار حضرت فیله! اصلا دوتا مستخدم تمام وقت میخواد! اتاق من الان بی شباهت به رختشورخونه یا خشکشویی نیست و از اونحا که متاسفانه حموم خونه هم در اتاق من قرار داره، هر روز باید شاهد غرزدن اهل خونه باشم! هر چی هم مرتبشون میکنم، باز تمیزی بردار نیست و تالاپ و تولوپ لباسا از جالباسی و .. میریزند پایین که بخصوص صبحها قبل رفتن سر کار داد منو درمیارند! عملاً عین دیوونه ها بهشون فحش میدم!! اگه زبون داشتن میگفتن آخه دختر ناحسابی فلان فلان شده! به ما چه که تو صد تا مانتو داری و هی به تعدادشون اضافه میکنی!

فعلا که خریدامو موقتاً یه جا پنهون کردم تا مامانم نبینه چشمک اما بالاخره چی،باید نشونش بدم. نمیشه که نپوشمشون. البته مامان صلاح منو میخواد و همیشه نگران جیب من بوده و الانم میگه باید بیشتر مراعات کنم که خب راست میگه، اما آخه من جوونم به خدا ناراحت تازه در برابر خیلی از دوستام هیچی خرج نمیکنم. انشالله پول قسط بعدی خونه هم جور میشه، خدا بزرگه.

+++ از بیرون که برگشتم، تا 8 شب خواب بودم! قبل تر ها از روزهای تعطیل متنفر بودم اما الان چشم انتظارم از راه برسند، مدتیه که خوابیدن رو به هر کار دیگه ای ترجیج میدم. خواب بهم آرامش میده، نمیذاره فکر و خیال کنم، نمیذاره به دنیا و گذشته و حال و آینده فکر کنم... امروز یه شعر طنز خوندم که واسم جالب بود:


هرچند نه عشقی و نه جفتی داریم

نه پــــول و نه گردن کلفتـــــی داریم

با قبـــر گـــران دگر نمی ارزد مرگ!

صد شکر که اکسیژن مفتی داریم!


خلاصه که دخترای مجرد ناشکری نکنند، همینکه با افزایش چشمگیر قیمت آب و برق و تلفن و خونه های دنیوی و خونه های اخروی و ...برای اکسیژن هوا نباید پول بدیم جای شکرش باقیه. خدا جون مرسی که هنوز نمردیم.

***توجه: از هر کسی که کمک کنه حس جماقت و ساده لوحی این روزهامو از یاد ببرم و دوباره به آینده امیدوارم بشم، مژدگونی خوبی تعلق میگیره.

/ 10 نظر / 5 بازدید
فاطمه

چه خوب نوشته بودی احساساتت رو ، ساده و روون :)

arezoo

دوس داشتم این نوشتتو...یجور صداقت کودکانه توش بود

فاطمه گلی

چه دوستی ای شیرین ی میشه[گل] بی چشمداشت خووو در اولین مناسبتی یا مهمونی بپوششون. افتتاح کن.[لبخند]

without name

خونه نخریدی؟:( اشکال نداره نباید عجله کنی.هنوز خیلی وقت هست. دوست غیرمجاز که وبلاگت رو میخونه! :-؟ بیشتر توضیح میدادی که کنجکاوی نکشه ما رو تا صب! تو خونه قبلی حموم داخل اتاق من بود.روانی شده بودم از بس رفت و آمد میشد.تو دو تا اتاق نباید ساکن شد! اول اتاقی که حمام داخلشه دوم اتاقی که کمد دیواری داره! به خاطر رفت وآمدش میگم.

نجمه

زندگی هیچ گاه به بن بست نمیرسد. کافیست چشم باز کنیم و راههای گشوده ی بیشماری را فرا روی خود ببینیم. خدا که باشد ، هرمعجزه ای ممکن میگردد.(مسیحا برزگر) خوشحالم که مشکلت حل شده مهم نیست که دوست مجاز مشکلتو حل کرده یا غیر مجاز مهم اینه که دوست خوبی باشه این برچسب ها به دوستای خوب نمی چسبه. به جای این ولخرجیا(مژدگونی) یه کم خودتو جمع کن و این احساسای الکی رو بریز دور نمی خواد مژدگونی بدی نگه دار پولتو بازم برو باهاش مانتو و شال و روسری بخر والله به خدا با این نوناشون...[نیشخند]

masoud

از آخر بیام به اول نیازی نیست کسی بهت امید بده خودت باید امیدهاتو پیدا کنی و به زندگی برگردی و اما راجع به دوست داشتن هیچکس توی زندگی آدم مث مادر بهش عشق نمیورزه و به نظرم تمام دوست داشتن ها در جایگاه های بعدی قرار میگیرن حتی اگه بقول شما بدون چشم داشت باشه و اگه همچین کسی وجود داره بدون که یه گوهر ناب در وجودش قرار گرفته ...

دعادست

خاک بر سرت نکنن ،،،، دست از جماقت و ساده لوحی این روزهات بردار و فراموششون کن ... ذلیل نشی الهی ،،، دوباره به آینده امیدوار بشو... [عصبانی] مژدگونی فراموش نشود... [نیشخند]

ماهک

واقعا از خوندن اون شعر آخر مطلبت امیدوار شدم! آدم باید در هر شرایطی بدتر از اون موقعیتو ببینه! دیگه نگران بی شوهر موندنم نیستم [زبان]

الی

مرضیه جون ما که پیگیر نوشته هات هستیم چطوری یادداشت های خصوصیتو ببینیم منظورم به پست بعدیته و خیلی از پست های قبلیت!!!؟؟؟؟

الی

اوکی عزیزم اخه فکر میکردم، شما هم مثله بعضی از وبلاگهای دیگه رمزتونو فقط به خواننده های پرو پا قرصتون میدی