یکسال بعد عمل جراحیم+برای دوستانی که در شرف جراحی فک هستند

امروز حدود یکسال و سه روز از تاسیس این وبلاگ میگذره، وبلاگی که در ابتدا با انگیزه نوشتن خاطرات جراحی فک و با هدف کمک به دوستانی که به دلیل کمبود اطلاعات راجب این عمل سخت و سنگین در فضای وب، از کم و کیف این جراحی بی اطلاع بودند، ایجاد شد و بعد با هدف دیگه ای ادامه پیدا کرد. درست بعد از بهبودی نسبی از این عمل، (حدود کمتر از یکماه) مادربزرگ عزیز و عمم رو خیلی غیر منتظره از دست دادم و آلام روحی که به دلیل این ضایعه باهاش مواجه شدم، در کنار رابطه شخصی اشتباه و عجولانه ای که برای فراموش کردن فراغ اونها تجربه کردم (که خودش منو تا مرز جنون رسوند!)، همه و همه موجب شد که همچنان به نوشتن در این فضا ادامه بدم و و اون رو مایه آرامش و مامنی برای بازگوکردن دردها و رنجهام، در شرایطی که شونه ای برای گریه کردن نداشتم، بدونم و اینطور شد که اینجا تبدیل شد به مکانی که در اون دلنوشته ها و احساساتی که باهاش درگیر بودم و هستم رو بنویسم.

البته این موضوع باعث نمیشه که یکسال بعد از ایجاد این وبلاگ، ‌هدف تاسیس اون رو فراموش کنم و از شرایطی که بعد عمل تجربه کرده و میکنم ننویسم. سال پیش این موقع بند بند وجودم پر بود از استرسی که تا این لحظه از عمرم تجربش نکرده بودم. تنها سه روز مونده بود به عمل جراحی فکم. 17 اردیبهشت92 قرار بود روزی سرنوشت ساز در زندگیم باشه، روزی که بعد سالها انتظار توام با ترس و نگرانی و بعد   دو سال و نیم ارتودنسی سخت، نوبت جراحیم با زبردست ترین و دوست داشتنی ترین جراح فک ایران دکتر ابوالحسن مسگرزاده عزیز (پدر جراحی فک ایران) فرا رسیده بود. از ماهها قبل عمل کابوس و ترس این جراحی با من بود طوریکه گاهی با خودم فکر میکردم، شاید عمر زیادی از من نمونده باشه و سر عمل جراحی دار فانی رو وداع بگم! (وصیتنامم رو هم نوشته و به دست یکی از معتمدین سپرده بودم!) که خوشبختانه یا بدبختانه عمرم به دنیا بود و در خدمت شما بزرگواران هستم.

نمیخوام با جزئیات به این عمل و احساسات قبل و شرایط بعدش بنویسم که همه اونها بطور مفصل در تاریخ 25/2/92 درست 8 روز بعد عمل سنگینم توضیح داده شده و بعد بطور روزانه ادامه پیدا کرده و تا یکماه بعد عملم تداوم داشته تا در نهایت در 21 /3/1392 به پایان رسیده. قبل انجام این عمل خیلی سعی کردم اطلاعاتی راجبش در فضای مجازی به دست بیارم، اما اطلاعات موجود خیلی محدود و ناکافی بودند و به جز وبلاگ آقای امیر عظمتی، وبلاگ مفید دیگه ای رو برای دستیابی به اطلاعات جامع راجب عملی که اونو سرنوشت سازترین اتفاق زندگیم بعد قبولی کنکور و پیداکردن شغل، میدونستم نبود که همین انگیزه ای شد که خاطراتم رو به محض اینکه تونستم بعد عملم سرپا بشم و بشینم بنویسم.... به واقع عمل خیلی سنگینی بود و من که همیشه خودمو دختر حساس و ضعیفی میدونستم مطمئن نبودم از عهده مصائب فیزیکی و روحی این عمل بربیام. بعد عملم، با اینکه خدا خیلی با من همراه بود، اما یک وقتها به شدت کم میاوردم، دیدن صورتی که به اندازه یک طالبی  ورم کرده بود، گونه های کاملا بیحس و متورم و لبانی که به قدری بی حس شده بودند که هر چقدر نیشگونشون میگرفتی یا بهشون سوزن میزدی، هیچ دردی احساس نمیکردی، سیم هایی که فک بالا و پایین رو محکم بهم قفل کرده بودند تا فکها تکون نخورند و فضای بینشون به قدری تنگ و باریک بود که به زحمت میشد نی رو بین اونها قرار داد و  مایعات مختلف رو (آب گوشت، آّب پاچه، معجون های مختلف با شیر و عسل، سوپ کاملا میکس شده، آب میوه های مختلف و ... که نقطه مشترک همشون سیرنکردنت بودند!!) نوشید؛ قرقره کردن آب نمک بعد خوردن کوچکترین چیز  (برای جلوگیری از عفونت) و مسواک تا سه بار در روز در شرایطیکه باید کسی دستتو میگرفت و تو رو تا دستشویی همراهی میکرد (دست کم تا یک هفته)، سرگیجه مکرر و سنگینی سر، سختی تنفس به حدی که گاهی احساس میکردی از شدت نفس نکشیدن در حال خفه شدن هستی و به شدت وحشتزده میشدی، اجبار به خونه موندن به خاطر آلودگی هوا و امکان عفونت، و بدتر از همه توهمی که هر روز و هر نیمه شب باهاش درگیر بودی که وای فکم تکون خورد، یه طرف صورتم کج شده، یکی از دندونام لق شده، استخون فکم زده بیرون و ... که باعث میشد با وحشت بلند شی و  خودتو تو آیینه ببینی، همه و همه اینها بار سنگینی رو دوشم بود که گاهی حس میکردم دارم زیرش خورد میشم...

در کنار اینها، حساسیت شدید دندونهام به سرمای محیط به نحوی که با هر نفسی که میکشیدم تمام دندونهای جلو چنان تیری میکشیدند که انگار در معرض دمای - 50 قرار گرفتند، منو به گریه مینداخت.  ‌تنفسی که به سختی میومد و باعث میشد دهانم بارها و بارها خشک بشه، بطوریکه نیمه شبها هر نیم ساعت یکبار از خواب بپرم و مجبور شم جرعه ای آب بخورم و بعد تا صبح خوابم نبره و فکر و خیال کنم، یکی دیگه از آزاردهنده ترین بخشهای عمل بود. تمام اینها یک طرف، حساس و زودرنج شدنم به طوریکه با هر رفتار و بی اعتنایی اشک به گونه هام هجوم می آورد، دلیل دیگه ای بود که روزهای بعد عمل رو به انتظار پایان  سختیها بشمرم...درست مثل یک زندانی اسیر که احاطه شده در حصار زندان و دیوانه وار منتظر رهاییه. فکر و خیال رهام نمیکرد، گاهی فکر میکردم زشت تر شدم گاهی حس میکردم قشنگتر و مدام از مامانم و آبجیا میپرسیدم الان چطورم؟ گاهی خیال میکردم دیگه هرگز نمیتونم چیزی بخورم یا دوباره مثل قبل نفس بکشم... توهمات عجیب و غریبی که الان منو به خنده میندازند، اما اون موقع کابوس من بودند... و الان فقط خدا رو شکر میکنم که تموم شدند.

حالا که بطور مختصر از شرایط روزهای بعد از عملم گفتم، می پردازم به حال و روز فعلیم درست یکسال بعد این عمل جراحی تا دوستانی که همچنان تصمیم به انجام این عمل دارند، بدونند که شرایط یکسال بعد این جراحی چقدر عوض میشه.

اول از همه باید بگم که چهره من بعد عمل بطور قابل توجهی تغییر کرد بطوریکه بعضاً افرادی بودند که من رو نمیشناختند (آرایشگرم، دو سه تا از همکارام) و خب افراد باهوشتر هم که منو میشناختند بهم میگفتند انگار آدم دیگه ای شدی. خلاصه که همه واکنشها بلااستثنا به قدری مثبت بود که با وجود تمام احساسات متناقض بعد عمل که تا 6 ماه هم ادامه داشت، الان احساس میکنم تصمیم خیلی خوبی گرفتم. گفتم احساسات متناقض، خب علت این احساسات این بود که یکروز از چهره جدیدم راضی بودم و یکروز حس میکردم دوست داشتم همون چهره قبل رو داشته باشم، چون پیش از عمل هم چهره نامناسبی نداشتم... روزها و هفته های اول بعد عمل وقتی جلوی آینه میرفتم، با دیدن صورت خودم یک لحظه حس میکردم یک غریبه میبینم ولی بعد چند ماه همه چیز عادی به نظر رسید و من به ظاهر جدیدم خو کردم.

باید بگم که صورت شما تا یکسال بعد این عمل هر روز در حال تغییره و به خاطر همینه که به شما توصیه میشه در صورتیکه مایل به عمل زیبایی بینی هستید حداقل 6 ماه تا یکسال بعد عمل فک، دست به جراحی بینی نزنید چون شکل نهایی صورت شما هنوز مشخص نیست و ممکنه بینی شما متناسب با فرم نهایی صورتتون درنیاد. اینهم باید اضافه کنم که بعد عمل جراحی فک شاهد تغییر شکل بینی هستیم که در مورد برخی بیماران این تغییر مثبت و در برخی منفیه و گاه نیاز به عمل بینی هم پیدا میشه، به خصوص در مواردی که پیش از عمل فک، بینی بیمار مشکل هم داشته. لبها هم بعضا تغییرات قابل توجهی میکنند که درمورد من لبهایی که قبل عمل پر و نسبتا کلفت بودند، غنچه و نازک شدند و الان خودم هم مطمئن نیستم شکل قبلیشونو بیشتر دوست دارم یا شکل فعلی، اما به هر حال کاملا تغییر کردند. لثه های من قبل عمل با کوچیکترین لبخندی کاملا دیده میشد که الان حتی در حالت قهقهه زدن هم به چشم نمیاند که این اتفاق خیلی مثبتیه و اعتماد به نفسمو بالا برده.

و اما وضعیت الان من، یکسال بعد عمل جراحی فک من، بی حسی لب بالا و گونه هام کاملا برطرف شده، با اینحال بیحسی وسط لب پایینم (اما نه گوشه هاش) همچنان پابرجاست و به اصطلاح مور مور میشه اما اصلا آزاردهنده نیست و تا وقتی بهش فکر نکنم حتی احساسش هم نمیکنم. تا ماهها بعد عمل لثه های بالا و پایین من کاملا بیحس بود و موقع مسواک زدن اصلا حسشون نمیکردم، اما الان حسشون تا 60 70 درصد برگشته، بخصوص حس لثه بالایی. فرم صورت من به نسبت روزها و ماههای بعد عمل که به نظرم خیلی گرد میومد، کشیده تر شده و راستش صورتم الان اونقدرها که قبل عمل تصور میکردم گرد نیست و بنابراین همچنان از بابت لاغرشدن صورتم بعد رژیم نگران هستم. همچنان ارتودنسی دارم که خب جزء جدایی ناپذیر عمل جراحی فک هست، که هم باید قبل عمل و هم بعد عمل ارتودنسی داشت، شبها کش مخصوصی استفاده میکنم تا همچنان فکم در  موقعیت مناسبی قرار بگیره و تمایل به بازگشت به فرم قبلی نداشته باشه.. دکترم میگه تمام این دنگ و فنگها احتمالاً تا 6 ماه دیگه به پایان میرسه. البته امیدوارم. در کل باید بگم وقتی به عکسهای قبل و بعد عمل نگاه میکنم، از ظاهر جدیدم راضی هستم هرچند گاهی دلم برای صورت قبلیم تنگ میشه.

شاید دوستان عزیزی که مطالب منو خوندند از پروسه این عمل و سختیهایی که نوشتم، انقدر هراسناک بشند که یا از عمل صرف نظر کنند یا استرس بیشتری نسبت به انجامش داشته باشند. ببینید، حقیقت اینه که هر تصمیمی که انسان برای زندگیش میگیره یک سری حسن ها و یک سری عیب ها داره و از طرفی تصمیمات بزرگ نیاز به شجاعت و جسارت داره. باید ببینید حسن این عمل چقدر به عیبش میرزه و اگر کفه ترازو به سمت اولی بالا رفت، عمل فک برای شما بهترین گزینه است. برای خود من که واقعا گزینه خیلی خوبی بود، چرا که روی شخصیت من تاثیر خوبی گذاشت، طوریکه باعث شد اعتماد به نفش و آرامش بیشتری داشته باشم و حتی رد مواجهه با برخی سختیها و برخوردهای بد، با خونسردی بیشتری عمل کنم...ضمن اینکه تعریفهای زیادی که از ظاهرم بعد عمل میشه که هنوز هم ادامه داره، واقعا روحیه بخشه.

درسته که سختیهای این عمل رو جزء به جزء در آرشیو اردیبهشت و خرداد پارسال و در همین مطلب متذکر شدم، اما اجازه بدید این رو هم اضافه کنم که تمام این سختیها در ده روز الی دوهفته بعد عمل تقریبا برطرف میشه و شما میتونید به فعالیتهای روزانتون ادامه بدید و از طرفی سختی و آسونی عمل از فردی به فرد دیگه متفاوته و ممکنه شما با سختیهایی کمتری نسبت به من مواجه بشید و فردی دیگه با سختیهای بیشتری...

و نکته آخر اینکه تغییرات شما بعد عمل به شرط اینکه عمل برای شما لازم بوده باشه (که فقط و فقط یک جراح متخصص فک و صورت باید تایید کنه) و پیش یک جراح حاذق و کاربلد رفته باشید، به قدری مثبت خواهد بود که هرگز از انجام این عمل با همه سختیهاش پشیمون نخواهید شد.

خب مطلبم خیلی طولانی شد. علیرغم مشغله زیاد اینها رو نوشتم تنها و تنها به این خاطر که به تعهدم در قبال ایجاد این وبلاگ که همون آگاهی بخشی به دوستانی که در آستانه انجام عمل هستند بود، عمل کرده باشم. برخی دوستان مثل سمن و مریم عزیزم گواهی مبدند که طی روزها و ماههای بعد عملم جقدر دوست داشتم تجربیاتمو در اختیارشون بذارم تا با آگاهی کامل به سراغ این عمل برند و خدا میدونه از این کار چقدر لذت میبردم. 

امیدوارم از این مطلب من استفاده کافی رو برده باشید. آرزو میکنم همه عزیزانی که قصد انجام چنین جراحی بزرگی دارند، با موفقیت اونو پشت سر بذارند و از زیبایی دوچندان و زندگی جدیدشون لذت ببرند. لبخند 

/ 22 نظر / 42 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمن

سلام به مرضیه ی عزیز خودم خیلی پربار بود و دقیق توضیح داده بودی گلم یاد روزهای عمل جراحی خودم افتادم و تک تک صحنه ها من و توی فکر فرو میبرد . مرضی جانم خدا رو شکر میکنم که همه چیز خوب بوده و به خیر و زیبایی تمام شده .[گل][گل][گل] دوستت دارم دوست خوبم ..[قلب]

دعادست

خدا لعنتتون نکنه با این مشاوره دادنتون.... من که واسه خود کشی مشاوره نخواستم.. [خنده] حالا این یه مورد درست بشه، واممون که حاضر شد میزنیم به کاره بقیش [نیشخند]

مهکامه

ممنون از اطلاعات مفیدت [گل] همیشه تندرست باشید [لبخند]

غزل

سلام الان که دارم اینارو مینویسم دارم گریه میکنم و دلم میخواد بمیرم شاید خودکشی کردم.تو رو خدا کمکم کنید من یه ده روزیه جراحی کردم فک بالام عین شما بود حالا لبهام جمع شده لب پایینم افتضاحه به حدی زشت و باریکه که دلم نمیاد نگاشون کنم به خدا دارم دق میکنم تو رو خدا بگید لباتون به حالت اولش برمیگرده بگید که مث قبل میشه

غزل

مرسی که جواب سوالمو دادی اصلا امید نداشتم جواب بدید.الان باد بینیم هنوز هستش و بینیم بزرگ شده.زیاد بیرون نمیرم دلم میخواد زود این دوران بگذره.ازتون ممنونم واسه راهنماییتون.

زهرامنصوری

سلام دوستان من يه هفتس جراحی فک بالا پایین و چونه انجام دادم سختی های خودشو داره ولی اگه دکتری مثل آقای دکتر مسگرزاده عمل رو انجام بده باتوکل بخدا سختیهاررو پشت سر میدارید.فقط اینکه من نمیتونم مسواک بزنم دهنم بازنمیشه تب خالم زدم چیکارکنم??????

احسان

سلام من صورتم عدمه تقارن داره باعث شده بینیم هم تقارنشو از دس بده 21سالم بیشتر نیس توو عکس خیلی تابلوعه ادمو دق میده انقد عصبی میشم از این که من.نمیتونم ی عکس مثه ادمیزاد بگیرم همش دیگه فراری شدم از همه جالبه قطم توو عکس معلومه هیچکس نمیگه صورتت کجه توروخدا فقط ب من بگین ب نظرت مشکلم درست میشه??

احسان

فک کنم با هزینه ی بالایی ک الان ارتو و جراحی داره حداقلش سی ملیون میشه باید ده سال دیگه عمل کنم این خیلی بده باورت میشه من چقد کره خودکشی کردم زشت نیستم اصلا قیافم زشت نیست ولی خودم از خودم بدم میاد[وحشتناک]

احسان

شما چند وقت طول کشید وقت بدن بهتون....مطب میگه تا اخره پاییز هیچ پذیرشی نداره ...چندمدت طول کشید ارتودنسیتون?

شيرين

سلام كسي ميدونه دكتر مسگرزاده يه فك همراه باچانه رو چقدر ميگيره؟اگه كسي ميدونه تروخدا جواب بده