من و راننده!

به متن مکالمه زیر توجه کنید:

-- رسالت؟

-- (راننده پژو به محض نشستن من در صندلی عقب): بله، مسیر بعدیتون کجاست خانم؟ من تا تهرانپارس میرم"

-- نه، مرسی، همون رسالت پیاده میشم.

-- (راننده با اشاره به دختر خوشپوشی که از عرض خیابان عبور میکرد) میبینید تو رو خدا؟ دوره زمونه بدی شده، من به عنوان یه مرد از این  وضع جامعه شرمم میاد. دیگه دخترخانمی مثل شما که زیبا و نجیب باشه پیدا نمیشه. قبول دارید؟

-- (جواب من تو دلم: بله درسته! از من فقط و فقط یکی هست و بس!)، جوابی که دادم: چی بگم خب. شما لطف دارید.

 -- همسرتون حتماً به داشتن خانمی مثل شما افتخار میکنند (سوال غیر مستقیم به سبک فیلمهای فرنگی برای دونستن شرایط تاهل من)

(جواب من تو دلم: افتخار؟ اگر وجود خارجی داشت که روزی صدبار آرزوی مرگ میکرد بیچاره! صورتشو چنگول مینداخت! موهاشو دونه دونه میکند! آخرش با یک شلیک خلاص خودشو راحت میکرد!). جوابی که دادم: چی بگم، خدا کنه همینطور باشه.

(راننده بعد مکثی نسبتاً طولانی احتمالاً در اثر ناامیدی به خاطر همسرداشتن من) حتماً همینطوره، دخترایی مثل شما پیدا نمیشند دیگه، ولی خدایی اصلاً فکر نمیکردم ازدواج کرده باشید. جداً بهتون نمیاد.

(جواب من تو دلم: اگه بهم میومد که سوارم نمیکردی مردک ....) جوابی که دادم: ممنون، معمولاً بهم میگند.

-- میشه بپرسم همسرتون چکارند؟

-- (جواب من تو دلم: بله بپرسید. زبان) جوابی که دادم: پزشک هستند.

-- آفرین، پزشک چی؟

(جواب من تو دلم: پزشک یه جایی هست دیگه، چیکار داری مرتی.. فوضول!جوابی که دادم: فوق تخصص جراحی فک و صورت!!! 

-- چه عالی، پس دیگه لازم نیست پول دوا و دکتر بدید. (چه ربطی داشت خدایی؟)خیلی وقته ازدواج کردید؟

-- 4 سالی میشه

-- بچه که ندارید حتماً؟

-- چرا اتفاقاً، دوسالشه

-- جدی میگید؟ به سلامتی، دختره یا پسر؟  

-- دختر

-- خدا حفظش کنه. اسمش چیه؟

-- غزل

-- چه اسم قشنگی، خدا براتون نگهش داره. اگه به شما رفته باشه که یه خانم تمام معنا میشه.

-- (جواب من تو دلم: آره جون عمت مرتی.. هیز!) جوابی که دادم: لطف دارید.

و در ادامه نطق غرای دیگری در رثای خوبی و خوش اخلاقی من؟؟؟!!! و خوش بحالی شوهرم و دخترای بی بند و بار جامعه و شرایط بد اجتماع و ... 

اینجا دیگه پیاده شدم، فاتحانه و با لبخند پیروزمندانه ای بر لب، همچون اسکندر به وقت فتح ایران! چرا؟ چون اولین بار بود که چنین نقشه شومی رو با این موفقیت اجرا کرده بودم. اکثرا در مواجهه با این مزاحمت های خیابونی یا سکوت میکنم یا با عصبانیت تذکر میدم و گاه بسته به شرایط با فریاد از ماشین پیاده میشم، اما بعد یک روز خسته کننده کاری، نه حوصله مرافعه و بحث و داد و قال داشتم و نه حوصله پیاده شدن از ماشین و کوبیدن در و لگدزدن به سپر و گلگیر (آیکون مرضیه چماق به دستعصبانی!) و پیداکردن یک ماشین دیگه تو اون بل بشوی ترافیک شبانگاهی برای رسیدن به خونه. زین رو، در کمال آرامش به صندلی عقب تکیه داده، با خونسردی یک پا را روی آن یکی انداخته، و با این دروغ زیبا و شیرین مصلحتی، ضمن رسیدن به منزل در صحت و سلامت کامل جسمی و روحی و نپرداختن هزینه 1500 تومانی کرایه (آخه مردک مسافرکش نبود که! پول نگرفت)، با لبخند موذیانه ای از بابت کارگر افتادن نقشه ام و در حالیکه دلم به شدت خنک شده بود، قدم به منزل همایونی گذاشتم.

و حالا نتیجه گیری این داستان: بله، دروغگو دشمن خداست! و به قول انگلیسیهای مکار، صداقت بهترین سیاست است، اما از حق نگذریم، گاهی یک دروغ مصلحتی از هزار راست غیرمصلحتی بیشتر به کار می آید. یک انسان عاقل و بالغ باید بداند کجا با گفتن یک دروغ زیبا و زیرکانه خود را با کمترین هزینه و جنگ اعصاب از ورطه خطر برهاند.

البته اینم باید بگم که این دروغهای مصلحتی گاهی معایبی هم داره، مثلا الان یکی باید بیاد و بزنه تو سر من و آبی هم به سر و صورتم بپاشه و بهم یادآور بشه که من نه شوهری دارم که جراح فک و صورت باشه، نه دختری بنام غزل که دوسالش باشه. خلاصه به هرکس که فداکاری کنه و من و از این توهم نجات بده مژدگونی خوبی تعلق می گیره! 

+++ به حول و قوه الهی و در سایه الطاف پروردگار از دیروز رژیم غذایی سبکی را شروع کرده ایم که شامل کاهش قابل توجه حجم نان، برنج، نمک، شیرینی جات و ... می باشد. با آنکه هرگز دختر پرخور و شکمویی نبوده ایم و خیلی کم هوس چیزی به سرمان میفتد، چه سری است که درست زمانیکه تصمیم گرفته ایم رژیممان را آغاز کنیم، دلمان پر میکشد برای خوردن یک تکه شیرینی، افسوس که اینبار با خود عهد بسته ایم که به هر قیمتی که شده، عهد نشکنیم. از آنجا که این هزارمین بار است که دست به چنین عملیات متهورانه ای زده ایم و آخرش سرخورده شده ایم، از دوستان و خوانندگان عزیز که با دلگرمیهای بی پایانشان همواره یار و همراه ما بوده اند، عاجزانه برای رسیدن به وزن ایده آل، یا دست کم کاهش 6 کیلویی وزنمان، التماس دعا داریم.

/ 30 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دعادست

روحیه چه ربطی به آبرو داره؟ والا بعضیها با چه چیزایی آبروشون میره. شما جوشتون رو بیارید ما هم مزاحم نمیشیم که خدای نکرده هم استانیتون به خوابتون نیاد عزت زیاد

حمزه

این لفظ "آقای حمزه ت" منو کشته! بنظرم آدم باید خیلی راحتر از اینا با زندگی و شرایطش که چاقی و لاغری هم جزوشه کنار بیاد اما هر کسی یجور راحته شمام راحتی رو در فعالیت میبینی. بفعالیت!!

گمنام

جنس ذکور. [لبخند] چرا خیلی هم خوب و آموزنده بود. تصویر برای شناخت بهتر جامعه ای که توش نفس میکشم[نیشخند]

دعادست

انگار یه سوء تفاهم بزرگ بین من و شما وجود داره! من هر چی میگم بر مبنای شوخیه و ظاهرا شما هر جوابی که در این پست به میدهید جدی بوده. هرچند که هم استانیهای شما مردمان بسیار نیک و شهرهایتان دارای سوغاتیهای بسیار عالی هستند ... ولی مرده شور هر دوتا هم استانی جدید و قدیمتان را ببرد.. بعدش اگه خواستند به خوابتان بیایند مشکلی نیست... هر چند که این حرفا در موقعیت شغلی شما جیزه.. [خنده]

نسیم

مرضیه جون اصلنم زیاد نیست 5،6 کیلو لاغری. عزیزم تنبلی نکنااااااااا[زبان] منم فک میکنم آرزوهای ذهن خودت بوده که گفتی مرضیه. منم یه پیشنهاد دارم .هرکی تو خیابون ییهو اومد گفت خانوم شما عجب خانومی هستییید...بگو خودم میدونستم نیاز نبود شما بفرمایین...[نیشخند][زبان][خنده] این دیگه ینی آااااخر خودشیفتگی ی ی. ولی خودشیفتگی واسه اینطور لاابلایا لازمه خب دیگه.یکی نیس بگه آخه علامه ی دهره چیه که ییهو فهمیده تو با همه فرق داری. یا خانومای دیگه رو. کم نشنیدم ازینا...[عصبانی][عصبانی] اینا میدونن از چه راهی باید وارد شن نامردا.راه گوشو میگیرن تا به خواستشون برسن... اینه طرفندشون. اینا بیمارن... هر روز با یکی...

نسیم

پست بالا رو وقت نکردم بخونم[خجالت] رژیم در چه حالیه عزیزم؟

دعادست

اینکه ما همشهری یا هم استانی باشیم باعث افتخاره... مخصوصاً که مردم استان سمنان رئیس جمهور زا هم هستند... اصلاً رئیس جمهور جزء سوغاتیهای اصلی این دیار هست برای صدور به کل دنیا...[خنده]

مائده

آخخخخخ مرضیه جای من حسابی اونجا خالی بوده. سرم درد میکنه واسه این کارا. یه برنامه بذاریم با هم ملتو بذاریم سر کار ، پایه ای ؟؟؟ راستی لباس عید واسه غزل جونم گرفتی؟ الهی قربونش برم من. از طرف من ببوسش[پلک]

قطره

هوشمندانه جواب دادی، مثل همیشه . چقد خوب می شد بعداز پیاده شدن می گفتی نه متاهلم نه بچه دترم.سرکار بودی [زبان]

نرگس

از خوندن جوابهایی که توی دلت به راننده دادی خیلی خندیدم روحیه ی طنز خوبی داری خیلی خوشم میاد