داشتن یا نداشتن، مسئله این است!

نگاه نافذش رو صورتم سنگینی میکنه. میگه یکی از بیمارانش تصمیمشو گرفته. میخواد برای اولین بار تجربش کنه. بیشتر از این نه میتونه و نه میخواد که تحمل کنه. اون شب سرنوشت ساز قراره آخر همین هفته باشه، شبی که دختری از سر لج و لجبازی با خانواده سنتی و سختگیرش و احتمالاً فشارهای جسمی و تمناهای درونی، دخترانگیشو به مردی میفروشه که  خودش میدونه قصد ازدواج باهاشو نداره.

از شرم نگاهمو به پایین میدوزم. سخته که به صورتش نگاه کنم. سرم رو که بالا میگیرم، آقای دکتر لبخند میزنه. نمیدونم چرا این موضوع رو با من مطرح کرده... منی که از چه گمگشتگیها وسردرگمیهایی به خاطر فکرکردن روی این موضوع رنج نبردم. برخلاف عادت همیشگی سکوت میکنم. سعی میکنم پیش بینیش نکنم.

"تو با این کارش موافقی؟ به نظرت کار درستی میکنه؟" از خودم میپرسم چرا داره از من میپرسه؟ اونکه خودش دکتر متخصصه و خیلی از من باتجربه تر. قطعاً بهتر میتونه قضاوت کنه. نظر منو برای چی میخواد...

" آخر هفته با پسره قرار داره و خودش میگه تصمیمشو گرفته... نظرتو نگفتی؟ اگر اشتباهه، راهی هست که بتونم قانعش کنم این اشتباه رو مرتکب نشه؟".

و باز سکوت من و سری که به سختی بالاش نگه داشتم.

"خانوادش یه خانواده بسته سنتی هستن که فکر میکنن دخترشون آفتاب و مهتاب ندیدست. طفلک هفته پیش خودکشی کرده. بچه هم نیست. 28 سالشه. توی بیمارستان بالای سرش که رفتم حتی حاضر نشد بهم نگاه کنه. با فریاد میخواست که ازش دور بشم. به زحمت سعی کردم اعتمادشو جلب کنم. درحالیکه سعی در آروم کردنش داشتم بی مقدمه گفت: "من بهش نیاز دارم. هم به اون پسر و هم به س.ک.س با اون. تصمیممو گرفتم. آخر هفته کارو تموم میکنم."

 و حالا باز تکرار اون پرسشی که شاید سخت ترین سوالی باشه که به عمرم جواب دادم: "به نظرت داره اشتباه میکنه؟ اگر نه که هیچی، اما اگر اشتباهه، راهی هست که جلوشو بگیرم؟"

خدایا چرا همیشه قسمت سخت هر چیزی به من میرسه؟! خب الان من باید چه جوابی بدم؟ چرا باید دقیقاً به سوالی جواب بدم که مدتهاست به دنبال پاسخش هستم؟؟ الان باید دقیقاً از کدوم یک از جهت گیریهای چندگانم روی این موضوع صحبت کنم؟ باورهای فرویدی؟ گرایشها و جهت گیریهای مذهبی و اسلامی؟ نظریات دکتر شریعتی؟ حرفها و نظرات جیمز درمورد پیچیده نبودن این موضوع و حق انتخاب انسانها راجب بدنشون؟

یک لحظه خودم رو جای اون دختر میذارم. من خوب میدونم لجبازی یعنی چه، لجبازی با خودت، خونوادت، خدا. برام سخت نیست رسیدن به جواب این سوال که چه چیزی اون دخترو به چنین سمت و سویی سوق داده...

همیشه سکوت آخر این ماجراست. اگر بیش از حد دهانتو باز کنی محکوم میشی به بی اخلاقی، غربگرایی و بی قید و بندی. کاش برای یکبار هم که شده، جامعه شناسان، روانشناسان، پزشکان و حتی کارشناسان مذهبی فارغ از هرگونه تعصب بیجا مینشستند و یکصدا و به دور از هرگونه تفرق و چندصدایی، روی این مسئله نظر میدادند که براستی چرا باید دختری از یک خانواده مذهبی به مرحله ای برسه که بخواد از سر لج و لجبازی با سنتها و یا مثلاً شدت نیازهای فیزیکی کنترل ناپذیرش، اونچه رو که جامعه، عرف و شرع برای یک دختر سرمایه (؟) میدونه و بودنش رو نماد نجابت و پاکی و نبودنش رو نماد بی عفتی (؟)، به بازی بگیره و تن به از دست دادنش بده، در حالیکه از تبعات این تصمیم خبر داره...

اساساً چه فرقی بین دختران و پسران، زنان و مردان ما در چنین مقوله ای وجود داره که پسران مجرد از حق انتخاب در این موضوع برخوردارند و دختران مجرد محکوم به رعایت به اصطلاح حریم ها و سالم نگهداشتن اونچه که اگر نباشه، به بدترین شکل ممکن از سوی جامعه و خانواده مورد قضاوت یا طردشدگی قرار میگیرند و ازدواج و سرنوشت آیندشون در غالب موارد محکوم به شکست خواهد بود... اگر هر دوی این دو جنس حق احساس تشنگی و گرسنگی و خواب رو دارند، چرا درمورد نیاز طبیعی دیگه ای یعنی نیاز ج.ن.س.ی که قویترین نیاز بشره، فقط به مردها حق داشتنش و ارضاش داده شده؟ و زنها توصیه به حفظ حریمها شدند؟ آیا این با عدالت خداوندی و تساوی حقوق زن و مرد در نزد خدا سازگاره؟ 

من خیلی خوب میتونم این موضوع رو درک کنم که حفظ چنین "سرمایه ای" در دختران ما مهم و حیاتیه، اما اساساً نمیتونم بفهمم آیا همونطور که از روایات ما برمیاد، وجود چنین چیزی قبل ازدواج در دختران ما نماد پاکدامنی اونها و نبودش نماد بی قید و بندی و عدول از حریمهای نجابت و پاکیه؟ و کیه که ندونه این روزها چه خدعه ها و نیرنگهایی برای تظاهر به این به اصطلاح نجابت وجود داره؟

خودداری از بیان برخی حرفها این مطلب رو تبدیل کرده به نوشته ای پر از ابهام و غیر منسجم. نقطه نظرات خودم روی این موضوع به قدری پراکنده و متناقض هستند که خودم هم نمیتونم موضع نهاییمو از میان این جنگل پرانبوه ایدئولوژی ها شناسایی کنم چه برسه به اون بینوایی که منو میخونه... اینهمه بی ثباتی از کجا نشئت میگیره؟ فرهنگ مردسالارانه ما؟ باورهای اسلامی و قرآنیمون؟ نظریات فروید و یونگ؟ تجربیات و احساسات شخصی؟ هنجارهای تحمیلی عرف و سنت؟ مشاهده دخترانی در اطرافم که از افسردگی ناشی از نبود تجربه ج.ن.سی خوب رنج میبرند؟ نمیدونم....

و  اصلاًدر این میون از من چه انتظاری میره وقتی جلال آل احمد، نویسنده صاحب فکر معاصر، در کتاب "سنگی بر گوری" اونجا که به شکلی وسواس گونه به مشروع بودن و نبودن بچه های بی سرپرست برای پذیرش حضانت یکی از اونها فکر میکنه، دچار اینهمه تضاد و تعارض میشه و در نهایت حتی نمیتونه نتیجه گیری روشنی از افکار و اندیشه هاش ارائه بده؟

به چند خط پایین از همین کتاب توجه کنید:

"آخر چرا این عمل وظایف الاعضایی ساده فقط در حوزه معین، یعنی پس از ازدواج، رسمی است و در دیگر حوزه ها رسمی نیست؟ ازدواجی که خود با ادای چند کلمه عربی با فارسی رسمی شده است یا پس از ثبت در دفتری؟ واقعیت می گوید که در هر صورت مردی و زنی گرفتار هم بوده اند - گرچه موقتی - که پای عمل جنسی به میان آمده است. چه ثبت شده و چه نشده. چه طبق سنت و چه مخالف آن. ببینم شاید ارث و خون و دیگر روابط اجتماعی نباید به هم بخورد؟ درست. اینرا میفهمم. واقعیت می گوید برای اینکه اجتماعی بگردد و زیردستی باشد و بالادستی و قانونی و سرنیزه ای و برای اینکه به جنگل بازنگردیم همه اینها لازم است. ولی عاقبت؟ عاقبت اینکه تکلیف خصوصی ترین روابط یک زن و مرد را، که هر کدامشان ققط یکبار زندگی میکنند، همین مقررات از قرنها پیش معین کرده و نه تنها معین کرده بلکه چند و چون آن را دم به دم بر سر بازار می کوبد. رجوع کنید به دستمال شب زفاف و به بوق و کرنای دهات و روی بام حجله. و اینها یعنی من حتی در خصوصی ترین روابط با زنم بنده همان مقرراتی هستم که قرنها پیش از من وضع شده. و بی دخالت من و تازه اسم همه اینها تمدن است و مذهب است و قانون است و عرف و اخلاق است. اینجاست که آدم دلش میخواهد یک مرتبه بزند زیر همه چیز. ولی مگر می شود از همه اینها سرپیچاند؟


... اما از طرف دیگر فکرش را که میکنم میبینم حرمت مقررات شرعی و عرفی را که از دوش روابط جنسی برداشتی اصلا انگار از آن سلب اعتبار کرده ای. معنی اش را گرفته ای و بدلش کرده ای به عملی حیوانی."

خب ملاحظه کردید دوستان؟ وقتی این نویسنده روشنفکر با اونهمه دانش و مطالعه و گشت و گذار در دنیا، اینطور مردد و شبهه ناک راجب این مقوله نظر میده و در ذهنش هزار جور درمورد درستی و نادرستی عمل ج.ن.س.ی پیش از ازدواج پردازش میکنه و آخر هم به نتیجه نمیرسه، من و امثال من چطور میتونیم در جامعه پرتنش و پرتناقض امروز جواب معینی برای سوالاتمون پیدا کنیم؟ تکلیف چون منی که هم به قسمت اول گفته های جلال معتقدم و هم قسمت دوم (بعد از از طرف دیگر) چی میشه؟ البته این تناقض فقط وقتی هست که جزء اقشاری از جامعه باشیم که این موضوعات براشون سواله، وگرنه افرادی که بی هیچ قید و بندی به فکر لذت جویی و کسب منافع ناشی از اون هستند، هرگز با چنین پرسش ها، تناقضات و پارادوکس هایی در زندگی مواجه نخواهند بود و همینطور اقشار مذهبی افراطی و به اصطلاح خشک مغزی که در مسائل دینی و اسلامی تا نوک دماغشونو بیشتر نمیبینند. اونها هم با قطعیت راجب این موضوع نتیجه گیری میکنند و بی چون و چرا این لذت جویی نامشروع (؟؟؟) رو تقبیح میکنند... خب اونوقت تکلیف من و امثال من که بینابین این دو گروه غوطه ور هستیم و هر روز با خوندن یک کتاب خاص یا دیدن یه آدم جدید از سویی به سوی دیگه در حرکتیم، این وسط چیه؟

از "چیز چیز" کردن خودم متنفرم. حتی نمیتونم برخی واژه ها رو که همه بر اساس بافت نوشتار من به راحتی حدس زدند، به زبون بیارم. واقعاً اون چیه که حتی حرف زدن من و خیلیهای دیگه رو در مورد این موضوع انقدر دشوار کرده؟ چرا همیشه باید نگران قضاوت شدن باشیم حتی وقتی به دنبال یافتن جوابی برای سوالهای منطقیمون هستیم؟ سوالاتی که پیداکردن پاسخشون جزئی از حقوق اساسی و انسانی ماست و تضمین کننده سلامت روحی و روانی و پیداکردن هویت و خط مشی و مسیر آینده؟

آقای دکتر مذکور در نهایت یک جواب رو از من شنید، نه جوابهای مختلف و متناقضی که طی دو سه سال اخیر هزاران بار در سرم دوران خورده. جوابی که هنوز نمیدونم چقدر باورش دارم... اما لبخند رضاتمندی که در نگاهش دیدم، به خوبی نشون میداد که جواب سوالشو گرفته. ازم تشکر کرد و گفت نظرم رو اعمال میکنه... و این چه پیروزی حقیری بود برای کسی که خودش هنوز نمیدونه چی درسته و چی غلط...

پی نوشت: با اینکه خیلی دوست دارم نظر دوستنم رو راجع به این مسائلی که در این مطلب مطرح کردم بدونم، اما مجبورم طی دوسه روز آینده این نوشته رو به یادداشت خصوصی تبدیل کنم. اصلاً همین خصوصی کردن چنین مطلبی نگاه غالب جامعه رو به بررسی منطقی و غیرمتعصبانه چنین مقوله مهمی نشون نمیده؟ ترس از قضاوت شدن؟ بیم از انگ خوردن و تهمت شنیدن؟ 

به راستی تحریف و سانسور تا کی؟ 

/ 27 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگاه

یادم است سوم دبیرستان که بودم یکی از بچه ها این موضوع رو سرکلاس مطرح کرد و متعاقبا تنبیه شد ولی باعث شد که من دنبال پیدا کردن جواب برم! رساله های فروید رو خوندم نظراتی که گاها افراطی و بعضا از نظر من به دور از ویزگی های انسانی ست,مطهری هم گاهی سخت گیرانه به این مسئله نگاه کرده است اما چیزی که مسلم است وجود یک قشر سلولی دلیلی بر عفت و پاکی یک دختر نیست همانطور نبودنش!چرا که هستند کسانی که به شکل مادر زاد از این موضوع بی بهره اند ویا در اثر حادثه یا ورزش های سنگین آن را از دست دادند! اما به دور از روشن فکری ها و دین گرایی من میگویم هر انسانی نسبت به بدن خودش مسئول است,در برابر پاسخ به نیازهایش مسئول است! یکی از اساتیدم جواب ساده ای در برابر این سوال داشت میگفت: "ما برای خودمان وسایل شخصی داریم و هر نیاز را با چیزی که* خاص *خودش است برآورده میکنیم مثلا میگوییم لیوان شخصی,مسواک شخصی,حوله شخصی,چرا نمیگوییم آدم شخصی؟؟" اما جدا از همه ی اینها من میگویم این رابطه زمانی روحا انسان را ارضا میکند که توام با عشق باشد!یعنی تو صرف براورده کردن نیاز و عطش جسمت به سمت کسی کشیده نشوی! واین دختر نمیخواهم به سست عنصری

نگاه

محکومش کنم اما صراحتا متهم ردیف اول حماقت است! این دختر خودش به نتیجه واقف است اما صرف برآوردن نیازش از راهی مسیری میشود که جز حقارت سرانجامی ندارد! و سانسور....راستش من اصلا نمی خواستم در مورد این پست نظری بدم چون همیشه ما در گیر تابوی غلطی هستیم که اگه دختری در مورد این مسائل صحبت کنه تنها اخم وچشم غره و احتمالا چندتا ناسزا درونی یا بیرونی عایدش میشه و حتی زن ها هم اینقدر محدود شده اند که بعضا میان حرفهاشان از همان واژه ی "چیز" استفاده میکنند,این باور غلط تا جایی پیش رفته که ما در افکارمان هم به خودمان اجازه ی فکر درباره این نیاز به قول تو اساسی را نمیدهیم

حسین

سلام شرمنده از بی دقتی خودم که تعداد حروف مجاز رو رعایت نکردم. والا این بحث یه بحث واقعا پیچیده ای هست منتها من نظر شخصی خودمو گفتم و میگم که هر کی امکان ازدواج داشته باشه این کار رو نکنه بالطبع نمیتونه گلایه ای داشته باشه چه از جامعه چه از فرهنگ.... چون یا نباید یه چیزی رو قبول کرد اگه هم قبولش کردیم تا اخرش باید قبولش داشته باشیم ما که میگیم مسلمانیم پس باید تابع نظر دین باشیم اما اگه کسی اسلام رو قبول نداره دیگه جوابش واضحه

حسین

منتها بحث اینه که اگه کسی سنش بالا بره و خودش هم مصلحت خودشو بدونه و به این امر هم نیاز داشته باشه اینجا نه من و شما که نظراتمون قطعا متفاوت هست بلکه مراجع دینی هم نظرات مختلفی دارن و نظر کلی ام این بود اگه کسی تو این شرایط هست بره نظرات مراجع رو بخونه بعد خودش تصمیم بگیره یه عده از مراجع گفتن برا ازدواج موقت(وقتی کسی تصمیم داره همچین کاری انجام بده چه ایرادی داره که از این طریق باشه) اذن پدر لازمه یه عده هم تقریبا میگن نه اما این که بیرون چی میگن و چی میشه و غیره همش مشکل خود ماست و هر چند تو جامعه هستیم تو جامعه زندگی میکنیم اما زنگی مال خود شخصه چه گناهش چه صوابش و تو چنین موقعیتی کسی رو سرزنش کردن فک نکنم کار درستی باشه چون مربوط به خودشه و خدای خودش.

سیاه سفید

هنوز نتیجه نگرفتی نه؟ دلم واسه هرچی دختر خوبه میسوزه.والا .دخترای بد که خوب بلدن گلیم خودشون و از آب بیرون بکشن.. اصلا این جریانات یعنی همون جریانات چیزه.منظورم اینه که چیز میشه.اونا اونجوری نباید اینجوری بشن! ای بابا ! یه نظرم نمیتونیم مثل بشر بذاریم تو وبلاگ دوستان. فکر کنم تونستم کمکت کنم!! من باید برم!

نجمه

چند بار سرت زدم و نوشته رو خووندم. هربار این صفحه رو باز کردم تا بنویسم و نظرمو بذارم نمی تونستم. هرچی فکر کردم دیدم مثل بقیه دوستات این تواناییو ندارم تا عقیدمو در این رابطه مختصرو مفید بنویسم جون علاوه بر اعتقاد من این یه بحث کارشناسیه هم جانبه و دقیقو می طلبه فقط می دونم که رابطه جنسی یه نیازه نه مثل خوردن و خوابیدن و...یه نیاز که می تونه منشاش متفاوت باشه و باید از راه منطقی برآورده بشه مشروع و نامشروع بودنی که دین یا سنت ها تعریف می کنن مد نظرم نیست منظورم عقله.در اخر هر بار که مطلبتو خووندم با ربط یا بی ربط یاد این شعر فروغ می افتم: تن های هرزه را سنگسار می کنند غافل از آنکه شهر پر از فاحشه های مغزی است و کسی نمی داند که مغزهای هرزه ویرانگر ترند تا تن های هرزه

آمد

متاسفانه تابوهایی که به ظاهر هیچن ولی غولی شده اند در جامعه ما که همیشه به جای اینکه روند رو به رشد داشته باشه همیشه پس رفتی داشته باید بگویم که در جامعه ما فقط نگاه بر این شده که از دست رفتن بکارت یعنی نبایدهایی که باید شده است .البته من نمی خوام بگم این مهم نیست ولی بکارتهایی مهمتر از این بکارت هست که به لجن کشیده شده است و ما هنوز داریم پای لج میکوبیم و چسبیدیم به بکارت بدنی .چرا وقتی بکارت روانی یک انسالن چه دختر چه پسر به فنا میرود ما دردی نمی بینیم . چرا وقتی بکارت احساس و حس درونی انسان از هم می گسلد ما دادی نمی کشیم .فقط تن دادن مهم نیست ما در جامعه ای زندگی میکنیم که فقط و فقط در چارچوب هایی قرار گرفته ایم که چارچوب نیستند.

حسین

سلام امیدوارم کسالتتون برطرف شده و حالتون خوب مرضیه خانم وقتی یه دختری سنش به قول شما شد 35 دیگه معلومه که اون مصلحت خودشو میدونه اما حالا برا همچین شخصی هم حتما اذن پدر لازمه یا نه به شخصه فک میکنم حتی قریب به اکثریت فقها هم نظرشون این باشه که "نه " حالا چرا به وضوح نگفتن میتونه دلایل مختلفی داشته باشه که فک کنم هممون میدونیم. همین گفته من رو خودتون به زیبایی بیان کردید. (وقتی فردی به رشد عقلانی کافی برسه قدرت تصمیم گیری برای خودش داره و نباید این حق به خاطر تفسیر نادرست یا قدیمی از شرع و دین ازش سلب بشه.)

حسین

آنچه برای یک نفر سزاوار است را نمی توان گفت برای فرد دیگر هم سزاوار است. به عنوان مثال انکار نفس و افتادگی سزاوار یک فرمانده نیست و برایش فضیلت محسوب نمی شود. حکم یکسان صادر کردن برای همه غیر اخلاقی ست... "فردریش نیچه"

قطره

مرضیه جان باید اعتراف کنم که بعداز خوندن نوشته های تو از خوندن نوشتههای مونالیزا لذت می برم کاملا واضحه که شخص ادیبی هستن وانصافا اطلاعات خوبی دارن، اما... واقعا چه می شه کرد؟! من راه حلشو نمی دونم اما می دونم درست نیست از دیگرون بخواهیم قلب و عشقشون رو در این راه فدا کن!