سالی که گذشت، سالی که می آید

سلام دوستان عزیزم. امیدوارم حال تک تک شما خوب باشه. دلم برای همتون تنگ شده، برای دوستان مهربون و بامحبتم در این وب، اما خب شرایط اقتضا میکنه که در اینجا و بطور عمومی در شرایطیکه چندخواننده از دنیای حقیقی هم منو میخونند، در اینجا ننویسم. با اینحال به یاد تک تک شما هستم و امیدوارم روزی بتونم دوباره به همینجا برگردم.

فقط اومدم چند خطی بنویسم و سال نو رو به همگی شما تبریک بگم. خوب یادم میاد که پارسال همین موقع ها چه پست طولانی ای نوشتم و در اون از تمام اتفاقات سال پیشش (سال 92) و تصمیماتم در سال جدید گفتم... چقدر زود گذشت، عین باد و برق. اونموقع سرشار از یه حس خوب بودم و فکر میکردم سال 93 برای من سال بسیار خوب و خوش یمنی خواهد بود، اما واقعیت امر اینه که اونطور که فکر میکردم نشد. نمیخوام ناشکری کنم و بگم تمام روزها سخت و طاقت فرسا بود، اما اتفاقات ناخوشایندی برای من افتاد که مدتها منو شکننده و افسرده کرد، تا جاییکه کارم به دکتر کشید و هیچ امید و انگیزه ای برای ادامه نداشتم، مهمترین اتفاق تلخ، جابجاشدن از محله ای که نزدیک 20 سال از عمرم رو در اون سپری کرده بودم و رفتن به محله ای که اصلا دوستش نداشتم و نمیتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم، بود. خب هنوز هم محله سابقمون رو بیشتر دوست دارم، اما میتونم بگم تا حدی با شرایط جدید سازگار شدم و دیگه شکایتی ندارم و به مسیر رفت و آمد هم عادت کردم.

در سالی که گذشت، از دونفر از کسانی که لاف دوستی میزدند، جدا شدم که هر دوی اونها ادعای محبت و دوست داشتنم رو داشتند و دم از وفاداری و یاری تا آخر عمر میزدند، که بعد مدتها متوجه شدم لاف الکی بود و شایستگی اعتماد و همنشینی با من رو نداشتند. الان هر دوی اونها رو فراموش کردم و خوشحالم که از یک رابطه اشتباه که از اولش نباید شروع میشد خارج شدم. امیدوارم هر کس که قلبی رو میشکنه و اعتمادی رو زیر پا له میکنه و به دروغ ادعای دوستی و عشق میکنه، پاسخگوی خدای مهربون در روز قیامت باشه... به هر حال خدا رو شکر که بعد ماهها به اشتباهم پی بردم و بیش از این ادامه ندادم.

در اواخر سال 93 اتفاق خیلی بدی برای من افتاد که متاسفانه قادر به توضیحش در این وب نیستم، اتفاقی که زندگی منو دگرگون کرد و دیدگاه من رو نسبت به خیلی مسائل تغییر داد، تا جاییکه مطمئنم این تغییر دیدگاه اثرات خودش رو در سال های آینده نشون میده. زجر زیادی کشیدم، درد جانکاهی رو طی 3 هفته متحمل شدم، اما در نهایت خدا دریچه ای به روی من باز کرد و تونستم صاحب یه خونه نقلی تو تهران بشم که شاید طی چندماه آینده در همونجا به تنهایی زندگی کنم.

هرگز فکرشو هم نمیکردم که بتونم در این سن خونه بخرم، اما خدا رو هزار مرتبه شکر که دستمو گرفت و به مالم برکت داد و صاحب خونه شدم. هرچند که در سال آینده باید بیشتر کار کنم تا بتونم وام خونه رو تسویه کنم، اما حس میکنم میتونم با تکیه به تلاش خودم درآمد بیشتری کسب کنم، به خصوص که به تازگی با یک ایرانی مقیم آمریکا که مال و منال زیادی داره، آشنا شدم که وعده های فراوونی در خیلی از زمینه ها بهم داده. دوستان عزیزم طلا و طاهره اونو به من معرفی کردند و فعلاً که ظاهراً بهم علاقمند هم شده، هرچند که من قبل از هرگونه ارتباط عاطفی، به فکر برقراری ارتباط کاری با این فرد که زبان انگلیسیش فوق العادست هستم. زبان انگلیسی منو فوق العاده تایید میکنه و معتقده هیچ فرقی با یه آمریکایی مقیم نداره. میگه از طریق شراکت کاری با هم میتونیم دنیا رو فتح کنیم (نقل به مضمون). برای من دعا کنید دوستان که بتونم اول از همه با لطف خدا و بعد کمک این آقا و مهمتر از خودم اراده و تلاش خودم، مالم برکت پیدا کنه و بتونم ضمن پرداخت بدهیهام، به استقلال مالی کامل برسم.

دوستان عزیزم حرفهای ناگفتنی و نانوشتنی زیادی دارم از اتفاقاتی که طی سال 93 بر من گذشت، کارهایی که کردم، ارتباطاتی که با افراد مختلف داشتم، آدمهایی که وارد زندگیم شدند، اونهایی که از زندگیم بیرون رفتند، و ... اما خب هر چه بود و نبود گذشت.

الان که می نویسم تنها سه روز به جشن تولد من باقیه. وقتی به سال 93 نگاه میکنم، میبینم در کنار سختیهایی که متحمل شدم، تونستم اقدامات خوبی هم انجام بدم، عمل جراحی بینیم که خدا رو شکر خیلی موفقیت آمیز بود و تاثیر مثبتی روی چهرم داشت، برداشتن ارتودنسیم که از 4 سال و نیم پیش و به خاطر جراحی فکم شروع شده بود و ده روز پیش بعد این همه سال از روی دندونهام برداشته شد ، رفتن به جلسات لیزر که اگرچه فوق العاده هزینه بر بود، اما تاثیر خارق العاده ای داشت، و این اواخر هم شرکت در کلاس زبان فوق پیشرفته ای که بتونم از طریق اون زبان انگلیسیم رو به قوت سابق برگردونم و سال آینده از طریق چند شاگرد خصوصی، درامد خوبی بدست بیارم.

همینطور در سال 93 دوستان خیلی خوبی پیدا کردم. قبلاً با طلا، طاهره و سمانه همکار و دوست بودم، اما رابطه ما تا به این اندازه صمیمی و نزدیک نشده بود که خدا رو شکر این اتفاق در سال 93 افتاد و من به داشتن دوستان خوب و بامعرفتی مثل اونها که در روزهای سخت زندگیم کنارم و پشتوانم بودند، به خودم میبالم. امیدوارم دلشون خوش و تنشون سالم باشه.

فقط خواستم خیلی کوتاه و کلی از حال و هوای سال 93 و پیشامدهایی که بر من گذشت بنویسم، میتونم بگم تنها نیمی از اونچه که برای سال 93 در نظر داشتم و در پست طولانی آخر سال 93 نوشتم، تحقق پیدا کرد،  اما خب ناراضی نیستم هرچند که فکر میکنم خیلی بهتر از اینها میتونستم عمل کنم....با اینحال همچنان به آینده و روزهای بهتر امیدوارم و تلاشمو در سال آینده دوچندان میکنم.

دوستان خوب و عزیزم که همیشه با من همراه و در غم و شادی من شریک بودید، با اینکه میدونم به خاطر تاخیرهای زیادم در نوشتن در این وب، تعداد دوستان خواننده خیلی کمتر شده، اما ازتون میخوام برای موفقیت و شادی و آرامش من در سال 94 موقع تحویل سال که دعاها به عرش می رسه، دعای ویژه بکنید. نمیتونم بگم چه چیزهایی برای سال 94 میخوام، چون اونوقت مجبورم خیلی از مسائلی رو که باید سربسته بمونه، فاش کنم، اما همینکه برای خوشبختی و آرامش و دلخوشی من دعا کنید، برام کافیه.

من هم برای تک تک شما همراهان و دوستانم در سال 94 آرزوی دل خوش، تن سالم، شادی و آرامش قلبی دارم. انشالله بهترینها در سال جدید در انتظارتون باشه و به هر آنچه میخواید و به صلاحتونه برسید.

به یادتون هستم، به یادم باشید.

/ 0 نظر / 43 بازدید