تشویش

چقدر می تونم به خودم تلقین میکنم اوضاع خوب میشه و روزهای قشنگ میرسه؟

تشویش و استرس این روزها داره منو از پا در میاره. به زودی بعد حدود بیست سال زندگی در منطقه شرق تهران، مجبوریم جایی رو که با جون و دل دوست داشتم، ترک کنیم و بریم به منطقه ای در جنوب غربی تهران که اصلاً ازش خوشم نمیاد... به قدری این روزها حالم گرفتست که نمیتونم وصفش کنم. دردی تو سینم سنگینی میکنه که هر چقدر تقلا می کنم، نمیتونم ازش خلاصی پیدا کنم. از همه بدتر دورشدن مسیرم به محل کارم و موندن تو ترافیک دست کم 5/4 ساعته تو مجموع راه رفت و برگشته که بدجور منو می ترسونه. خیلی تلاش میکنم که به خودم امید بدم و بگم شاید انقدرها هم که فکر میکنی بد به نظر نرسه اما واقعاً تو این لحظه روشنایی نوری نمیبینم.... من همین الانشم از کارم رضایت ندارم و مسیر رفت و برگشتم با وجود ترافیک تهران خیلی اذیتم میکنه، چه برسه بریم به جایی که اوضاع از این هم بدتر باشه.... گاهی فکر میکنم ای کاش شرایطی فراهم می شد که مجبور نبودم برم سر کار... وقتی از این دست گله ها برای مادرم میکنم جوابش از دو حالت خارج نیست، یکی اینکه ناشکری نکن که الان خیلیها محتاج چنین کاری هستند و یا اینکه یک شوهر پولدار کن تا مجبور نباشی بری سر کار، انگار شوهر پولدار رو زمین ریخته و من باید برم جمعش کنم ببرمش خونه!

جمعه که بعد جمع کردن بخشی از وسایلم و چیدنشون تو کارتون کنج خونه نشسته بودم و بغض کرده بودم، مامانم حرفی زد که کمی باعث تسکینم شد. گفت همیشه درست قبل از طلوع آفتاب تاریک ترین موقع شبه که چند لحظه ای طول میکشه و بعد هوا روشن میشه... گفت هر وقت که حس کردی غم بزرگی تو سینت داری، بدون که روشنایی در پیشه و هر چقدر این اندوه بیشتر باشه، نور و روشنایی بعدش هم درخشان تره... با اینکه این حرفهای شعاری معمولاً زیاد تو گوشم نمیره، نمیدونم چرا این حرف مادرم خیلی به دلم نشست و همون موقع دعا کردم اوضاع بهتر از اون چیزی بشه که فکرشو میکنم... اما آخه هر چقدر هم بهتر از انتظارم بشه، مسیر رفت و برگشت رو چیکار باید بکنم؟ نمیدونم، خدایا خودت کمک کن کم نیارم. من به اندازه کافی ذهنم مشغول افکار مختلف و نگران کننده هست و این مورد جدید....

خدا میدونه چقدر محلمون رو دوست داشتم و حالا باید ترکش کنم. شبا از شدت ناراحتی زودتر از همیشه میرم به رختخواب تا کمتر فکر و خیال کنم. خیلی دوست دارم عزای قبل از واقعه نگیرم اما دست خودم نیست.ضرب المثلی در زبان انگلیسی هست که خیلی زیباست Don't cross your bridges before you come to them یعنی قبل از اینکه به پلهایتان برسید از آنها عبور نکنید کنایه از اینکه قبل از اینکه زمان روبرویی با تلخیها و سختیها برسه، بهشون فکر نکنید و ذهنتونو درگیرش نکنید، اما من نمیتونم مصداق عمل به این جمله باشم. خواهش می کنم دعا کنید بتونم واقعیت و بپذیرم و با سختیها یه طور کنار بیام... یعنی میشه حرف مادرم درست از آب دربیاد؟

بحث فقط سر جابجاشدن هم نیست، مدتهاست موضوعی بدجور آزارم میده که درواقع همین موضوعه که باعث می شه در برابر اکثر سختیها کم بیارم. نمیتونم بیانش کنم اما روزی که این دغدغه من حل بشه، شاید خیلی از سختیها رو راحت تر به جون بخرم.

وقتی درمورد این موضوع با یکی از دوستان خوبم درددل می کردم بهم گفت یه تغییر کوچیک تو نگرش میتونه جهان جدیدی رو پیش روی آدم بذاره. شاید هم باید راحت بگیرم تا دنیا بهم آسون بگیره. تغییر تگرش تاثیرات مثبت زیادی به همراه میاره اگرچه خیلی سخته رفتار یا نگرشی رو که در تو نهادینه شده به راحتی تغییر بدی. این دوست در همین ارتباط پیام وایبری با محتوایی فرستاد که بد نیست با شما به اشتراک بذارم:

اگر A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z  برابر باشه با 1, 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26

آیا برای خوشبختی و موفقیت تنها تلاش سخت کافی است؟

تلاش سخت: Hard work

H+A+R+D+W+O+R+K =8+1+1+8+4+23+15+18+11= 98%

آیا دانش ما را 100% به موفقیت می رساند؟

دانش= Knowledge

اگر مثل روش بالا محاسبه کنیم حاصل میشه 96%

عشق چطور؟

عشق = love

طبق روش بالا عدد 54% به دست میاد.

خیلی از ما فکر می کردیم که اینها مهمترین باشند اما هیچیک از اینها عدد 100% رو به دست نمیدند. به همین ترتیب:

  money = پول = 72%

religion = مذهب = 89%

هیچیک از اینها کافی نیستند، پس برای رسیدن به اوج چه باید کرد؟؟؟

نگرش!!!

نگرش = Attitude

A +T+ T+ I+T+U+D+E = 1+20+20+9+20+21+4+5 = 100%

 

اگر نگرشمان را به زندگی، کارمان، عشقمان و ... عوض کنیم، زندگی 100 % عوض خواهد شد...

و من دقیقا می دونم مشکل زندگیم از کجاست! همین نگرش نادرست!

پ.ن. نمیدونم بتونم تا آخر اثاث کشی وبلاگمو به روز کنم یا نه، چون واقعا این روزها مشغله داریم. احتمالاً جمعه جابجا بشیم و بعد کار سخت چیدن وسایل خونه.... امیدوارم این روزها زودتر بگذره.

/ 20 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
tanha

سلام مرضيه جان چرا نگران؟؟ واقعا اين نگراني اونم از دختري مثل شما بعيده ، دختري كه با مشكلات بزرگتر از اين روبه رو شده و خيلي راحت اونا رو درك كرده و اين مشكلات رو به فرصت تبديل كرده واقعا بعيده ! مرضيه جان به جنبه هاي خوبش فكر كن ، شايد اين جابجايي فصل جديدي از دفتر زندگيت باشه ، شايد يه شروع جديد براي پرش به بالاي قله آرزوهاي ريز و درشتت باشه ! تغييرات هميشه بوده و هست و خواهد بود و نميشه اونا رو كنار زد ، پس مرضيه جان اين جابجايي رو به فال نيك بگير و ازش بهترين استفاده رو ببر و اونارو براي خودت به پله ترقي تبديل كن !هميشه ميگن براي بدست آوردن چيزهاي بهتر ، بايد چيزهايي رو از دست داد. مرضيه جان مواظب خودت باش ، راستي اگه تهران بودم ميومدم كمك [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

ماهک

با نظر دوستان موافقم مرضیه جان. بهتره پیش داوری نکنی و بدونی که خیلی وقتها پشت چیزهایی که از نظر ما ناراحت کنندست خیری نهفته که ما ازش بیخبریم. در این مورد هم انشاء الله همینطوره [گل][گل]

شهر عجیب

خوشبختی یعنی وقتی از انسانیتت خوشحالی

رها

سلام دوست خوبم دنياست ديگه عزيزم از دنيا چه انتظاري داري اينجا دار مكافات است ما آمديم براي آزمايش نه براي خوشي عزيزم وابستگي‌ات به منطقه كنونيتان اين فكر را در من متبلور كرد كه شايد خدا مي‌خواهد بهت بگه به هيچ چيز غير از من وابسته نشو... عزيزم اين روزها نيز مي‌گذره مثل روزهاي گذشته ما نيز توي اين ماهها اسباب كشي داريم خوب البته احتمالا شرايطش باب ميلم نباشه اما خيلي سخت نمي‌پندارمش مي‌دونم بلاخره اين نيز مي‌گذره مامانت خيلي حرف قشنگي زده گلم ما بايد به اطرافيانمان آرامش بديم سعي كن آرامشت رو حفظ كني و باري از دوش عزيزترينت كه مادرت باشه برداري نه اينكه دغدغه ذهني‌اش شوي نزار تو اين همه كار مامانت نگران تو باشه خانم گل

khodai

معصومه جان! میلادت چون شکوفه‏های بهاری، به جان‏های مشتاق، طراوت می‏بخشد. میلاد بانوی مهر و وفا، مظهر جود و سخا، حضرت معصومه علیهاالسلام و روز دختر مبارک باد![گل][قلب][بوسه]

خانوم جان

من این مطلب رو قبلا خونده بودم واقعا هم همینطوره نگرش و طرز فکر ما خیلی چیزهارو میتونه تغییر بده . داری به ما نزدیک میشی ها کدوم محل اومدین ؟ ما هم تقریبا جنوب غرب تهران ساکن هستیم راستی خب چرا کار کردن رو نمیذاری کنار ؟ مجبور نیستی کار کنی که !

طنین آوا

مرضیه جان سلام.البته جابجایی که سخت هست اما نگران نباش بی شک عادت میکنی

نجمه

سلام علیکم دو روز نبودم ها ببین دوباره چه بلایی سرت اومده. اولا که الان فقط خونت باید تو همین ارمغان باشه که دغدغه نداشته باشی والا منم که دور نیستم به اداره وتو روزای بی ترافیک 10 دقیقه میرسم بیشتر مواقع به خاطر این ترافیک مسخره50 تا 60 دقیقه تو راهم حالا وای به حال مهر و آبان... انقدر غر نزن و برو و بیا خیلی ها هستن از مسیرای دورتری میان. حرف مامانت کاملا درسته ولی فکر نکنی منظورش از صبح شدن یعنی یه شوهر پولداره ها معمولا شوهر پولدار میره زن پولدار میگیره و به من و تو نمیرسه. من کاری به این اعداد و حروفی که گفتی ندارم بدون اونها هم میشه فهمید که که تنها نگرش صحیح به زندگیه که می تونه 100 % زندگیتو تحت الشعاع قرار بده پس دختر خوب تو که راهکار همه چیزو می دونی بهش عمل کن فقط همین.

ساجده

خدایا ، راهی نمی بینم ، آینده پنهان است … اما مهم نیست ، همین کافیست که تو راه را می بینی و من تو را … [گل]

ساجده

هیچگاه دلت را به روزگار مسپار که دریایی از ناامیدی ست … دلت را به خدا بسپار که سراسر امید است …