سلام بر عزیزانم + وبلاگ جدید

دوستان عزیزم، همراهان مهربانم، سلام.

نمیدونید چقدر دلم برای تک تک شما تنگ شده. الان که این مطلبو مینویسم استرس خاصی دارم. حتی نمیدونم بعد اینهمه دوری خواننده ای برای من باقی مونده که بهم سر بزنه یا نه. دهم شهریورماه یعنی حدود چهارماه و سه روز پیش این وبلاگ رو به حالت نیمه تعطیل درآوردم.... اونموقع فکر نمیکردم غیبتم انقدر طولانی بشه.... اما خب اون انتظاراتی که برای بازگشایی دوباره وبلاگم داشتم محقق نشده بود و من نمیتونستم به روند و سبک و سیاق قبلی نوشتن ادامه بدم.

تو این مدت تعطیلی وبم پیامهای زیادی از خیلی از دوستان خوبم رسید که متاسفانه به دلایلی که در پست آخرم توضیح دادم امکان تاییدشون رو نداشتم. دوستان عزیز زیادی نگران احوالم بودند و من متاسفانه کمتر به وبلاگم سر میزدم و بعدش هم به قدری دلمرده و غمگین بودم که عملاً توان هرگونه نوشتن و پاسخگویی از احوالی که چندان خوب نبود از من سلب شده بود....با اینحال چندان جای شگفتی نخواهد بود که دوستان خوب گذشته با وجود این تاخیر ناخواسته کم کم از بروزرسانی مجدد سایتم ناامید شده باشند و شاید کمتر سر بزنند یا اصلاً به این زودیها سر نزنند که در هر دو صورت حق کاملاً با اونهاست....

این چهار ماهی که نمینوشتم اتفاقات ریز و درشت زیادی تو زندگیم افتاد، مسیرهای درست و غلط زیادی رو پیمودم، شما که غریبه نیستید، کارم به قرص اعصاب و هزار کوفت و زهرمار دیگه کشید، بی اعتمادیهایی که کشیدم، رکب هایی که از افرادی که فکر میکردم دوست و معتمد و محرمم هستند خوردم، زجرهایی که از اطمینان بیش از حد به برخی افراد متحمل شدم، همه و همه شرایط فوق العاده بغرنجی رو برای من به وجود آورده بود که اگر لطف خدا و یاری برخی دوستان نبود، معلوم نبود چطور از پسش برمیومدم.... روانپزشکم به شدت نگران خودکشی من بود هرچند من میدونستم هرگز جرات چنین خطای بزرگی رو نخواهم داشت، چرا که با وجود همه دردها و سختیها، هنوز خدا در من زنده بود، هرچند من اون رو به کلی به فراموشی سپرده بودم، اما اون همونزمان که سرش داد میکشیدم، دست نوازش بر سرم میکشید و از من میخواست آروم باشم....

الان به لطف دوستان و بعد پشت سر گذاشتن بحرانهای فراوان کمی بهترم.... زندگی همچنان بازیهای زیادی داره که من توی اونها فقط یک مهره کوچیکم که هر آن ممکنه به گوشه ای پرتاب بشم و بشکنم. اما توکلم به خداست....

این روزها گشت های شبانه و خریدکردن و گوشی موبایلم و دوستای وایبریم همدمهای خوبی برای من هستند. سختی دوری برخیها رو دارم فراموش میکنم، چرا که معتقدم خدای بزرگ من جای حق نشسته و با وجود تمام اشتباهات بزرگی که خودم هم داشتم، نمیذاره حقم پایمال بشه. اون خوب بلده حق آدمها رو بگیره.

تا یکماه پیش فکر میکردم عروس میشم، اما خب اتفاقات زیادی افتاد که .... خیلی دلشکسته و غمگین شدم اما میدونم که هنوز هم جای امیدواری هست و من امیدوارم اتفاقات خوبی در زندگیم بیفته...

دوستان خوبم که میدونم خیلیهاتون بی دریغ دوستم داشتید، احتمالاً همچنان این وبلاگ رو بروز نخواهم کرد، چون عمومی بودن بیش از حد این وبلاگ و از طرفی شناخته شده بودنش برای برخی افراد دنیای واقعی مانع از برخی اظهارنظرهای آزادانه و وقایع نویسی بی پروا میشه، کاری که دارم در وبلاگ جدیدم انجام میدم.... از طرفی این وبلاگ در جاهایی جنبه آموزنده داشته که متاسفانه با شرایط فعلی بعید میدونم بتونم اون جنبه از وبلاگ رو حفظ کرده و ادامه بدم، همه اینها دلیل بر ایجاد وبلاگ جدیدی شد که الان نزدیک به یکماه هست که در اون مینویسم و روند نوشتاریش به کلی با این وبلاگ متفاوته. در اون وبلاگ جدید خود خودم هستم، با خوب و بدم، زشتی و زیباییم، مرضیه گناهکار در کنار مرضیه معصوم. فضای جدیدی بر اون وبلاگ حاکمه که البته نمیتونم بگم ارزشمندتر از فضای اینجاست اما دست کم اونجا از هر آنچه که بر من طی روزهای متوالی گذشته و همچنان میگذره می نویسم و بر خلاف وب فعلی ابداً به جنبه های آموزشی و فرهنگی و ... در کنار مسائل خصوصی نمیپردازم.

این توضیحات رو دادم تا به شما عزیزانم بگم که در عین حال که مایلم تمام دوستان وبلاگ "باز هم همان حکایت همیشگی" رو در وبلاگ جدیدم  هم همراه داشته باشم، اما متاسفانه به دلایلی که در بالا برشمردم نمیتونم پذیرای همه خواننده هام در وبلاگ جدید باشم و فقط جمع محدودی رو میتونم به حریم کاملاً خصوصی خودم راه بدم.... به افرادی که خودم میشناسم و ازشون آدرسی دارم اطلاع رسانی میکنم، اما بعضاً افرادی هستند که نشانی ائم از ایمیل یا وبلاگ ازشون ندارم و فقط میتونم امیدوار باشم که این پست من رو بخونند تا آدرس وبلاگ جدید رو دریافت کنند.

باز هم با پوزش فراوان تاکید میکنم که متاسفانه به دلیل بیان مسائل خیلی خصوصی در اون وبلاگ، قادر نیستم آدرس وب رو به تمامی دوستان عزیزم بدم، لذا بعد از درخواست برای داشتن آدرس جدید، اگر طی دو روز آدرس رو دریافت کردید، به منزله تمایل من  خواهد بود و خوشحال میشم مثل همیشه همراهی شما رو در وب جدیدم داشته باشم و چنانچه بعد از دو روز از درخواست آدرس، پیامی از من به دستتون نرسید، از صمیم قلب از شما خواهش میکنم عذر من رو بپذیرید و بدونید در عین دوست داشتن همه شما، ملاحظاتی باعث شده که نتونم پذیرای شما بهترینها باشم. پس حلالم کنید و بر من ببخشید و خدای ناکرده من رو موجودی خودشیفته و مغرور فرض نکنید چرا که باز هم تاکید میکنم بیان برخی مطالب فوق العاده خصوصی و سبک نوشتن من در وب جدید باعث میشه که از خوندن اون مطالب توسط برخی دوستان ابا داشته باشم و به عبارتی شرمگین و خجل  بشم. میدونم که درک میکنید...

تقاضاهای خودتون برای آدرس جدید رو در قسمت نظرات همین پست قرار بدید و انشالله در صورت صلاحدید شما رو به فضای نوشتاری جدیدم دعوت میکنم.

باور کنید مدتی که در اینجا نمینوشتم، احساس کمبود فراوانی میکردم....هنوز هم قصد ندارم وبلاگ فعلی رو به کلی تعطیل کنم و شاید بعد از گذشت دوران بخصوصی که هم اینک در اون قرار دارم، دوباره برگردم و در همینجا بنویسم.... اما فعلاً صلاح میدونم که در وب جدید به نوشتن ادامه بدم.

خدا میدونه که تک تک خواننده هام برای من عزیزند و دوستشون دارم. پس خدا رو شاهد میگیرم که حتی به فرض در اخیتیار قرار ندادن آدرس وب جدیدم به برخی از اونها، همچنان به تک تکشون ارادت داشته و اونها رو صمیمانه دوست دارم.

دوستان عزیزترینم، برای من از ته قلبتون دعا کنید که به دعای تک تک شما محتاجم. نظرات این پست همچنان تایید نمیشه و فقط درصورت درخواست برای آدرس وب جدید و به فرض صلاحدید، شخصاً آدرس رو به نشانیهای ایمیل یا نشانی وبلاگها ارسال خواهم کرد.

دلم برای همتون تنگ شده. دوستدار همه شما و محتاج دعای خیرتون:

مرضیه 

/ 0 نظر / 43 بازدید