این بار اعتماد کنی ...!

تا حالا پیش اومده که از روی برخی رفتارها و برخوردها احساس کنید فردی علاقه یا محبت خاصی نسبت به شما داره و به نوعی شما رو تافته جدابافته در یک جمع میدونه و حاضره به خاطر تصاحب شما دست به هر کاری بزنه و حتی قید آبرو و اعتبارش رو؟ به دنبالش با خوشبینی هر چه تمامتر کلیه مطالب و شعرها و نوشته ها و حرفهاشو به خودتون نسبت بدید و حتی از بابت این توجهات ویژه و حاص به خودتون ببالید و اعتماد به نفس کاذب پیدا کنید؟ اما در کمال تاسف ماهها و حتی سالها بعد متوجه بشید احتمالا تمام این توجهات و نوشته ها مخاطب دیگه ای داشتند و اون فرد احساس خاصی نسبت به شما نداشته و نداره؟ خیلی دردناکه نه؟ تحقیرکننده نیست؟

هرگز نشد که باری از این غصه کم کنم

دریا بگو کــــه روسری ات را سرم کنم

من پیش از این نرفته ام از راه عاشقی

بگذار پای بــــی هنـرم را قلــــــم کنــم

+++ ضربه ای که اعتماد بیجا به دیگران به من و زندگیم وارد کرد، مرگ عزیزترینهام از جمله ریحانم به من وارد نکرد. همیشه معتقد بودم هیچ چیزی که در زندگیمون اتفاق میفته بی مقدمه نیست. امروز ماحاصل کاشته های دیروزمونو برداشت میکنیم... "آنکه باد میکارد طوفان درو میکند."  من چرا باد کاشتم؟

 آمدی که بریزی به هم جهانم را

به نا کجــا بکشـــی پای ناتوانم را

مهــم نبود کــه ویران شدم بـــه خاطر تو

دلم خوش است که پس دادم امتحانم را

+++ کاش روزی برسه که زندگیم تحت الشعاع چیزهایی که میشنوم و میبینم قرار نگیره. هر روز با اتهام جدیدی از طرف شخصی حقیقی در محل کارم روبرو میشم. یک روز اتهام مقدمه  چینی برای رفتن همیشگیش از محل کارم و یک روز دیگه اتهام افشای ناگفتنی ها و رمز و رازهایی که هنوز نمیدونم چیه، اما ظاهرا اسناد موثق و مستندی دال بر اون وجود داره! من دختر حساس و زودرنجی هستم و  همیشه در حال سرزنش کردن خودم. خیلی از نزدیکانم این رو به خوبی میدونند. با این حال برخی چه راحت فکر و ذهن من رو درگیر چیزهایی میکنند که نقش زیادی در بروزشون نداشته ام و یا اگر هم داشتم کاملاً ناخواسته بوده و غیر عمد ؛ اونهم افرادی که  همیشه از نظر من انسانهای برجسته و صاحب فکری بوند و فکر میکردم در زندگی آینده ام نقش مهمی ایفا خواهند کرد.  ما ز یاران چشم یاری داشتیم...

خنجری بر قلب بیمارم زدند

بیگناهـــی بودم و دارم زدند

نیستم از مردم خنــــجر به دست

بت پرستم بت پرستم بت پرست

+++ عاشق شدن حس خوبیه. حسی که خیلی وقتها حس کردم درکش کردم اما احتمالاً هیچوقت به درستی تجربش نکردم. گاهی با خوش خیالی فکر کردم بهش رسیدم. مثلا درمورد اولین آدمی که بعد عمل جراحی سنگینم تنها یکی دو ساعت بعد به هوش اومدن به یادش افتادم و روزهای بعد با فکر او بود که سعی کردم ذهنم رو از درد زیادی که داشتم دور کنم...(b) حتی خودش هم نمیدونست که اگر میدونست مطمئنا خیلی خوشحال میشد، شاید باورش هم نمیشد، اما دیری نپایید که فهمیدم چه دروغ بزرگی به خودم گفتم.

قصه ی عشق از زمین که گذشت

از هوایــــی شدن هراسی نیست

پیش بینی نکن چـه خواهد شد

عشق مثل هواشناسی نیست

یا مثلاً زمانی که جیمز، دوست آمریکایی تازه مسلمانم، به من پیشنهاد ازدواج داد و از زندگی در خارج از کشور و محاسنش گفت و من غرق در رویاهام و آرزوهام شدم...تا یکی دو سال بعدش فکر میکردم عاشقشم اما باز هم اشتباه میکردم. فقط عادت بود و بس...

یه بار دیگه...

نه، بهتره ادامه ندم! طوماری میشه از خطاهام که مثل یک فیلم سینمایی جلوی چشمام رژه میرند. مغزم تیر میکشه، از درون میسوزم... بارها با سادگی هر چه تمامتر حس کردم تجربش کردم، گفتم آره همینه! اما خیال باطلی بیش نبود، سرابی که از دور آب میدیدم و از نزدیک هیچ جز خشکی و برهوت نبود. با همه اینها تا اون موقع که نمیدونستم در حال فریب خودم هستم و شاید هم فریب خورده، چه حس و حال خوبی داشتم. روزگار به کامم بود. پر از انگیزه بودم، پر از نشاط و حالا جز افسوس و آه چیزی نمونده. سعی میکنم کمتر بهش فکر کنم اما خب گاهی اجتناب ناپذیره.

لعنت به ساده لوحی ات و آن دل ِ خرت!
بهتت زده! شکسته در این شــهر باورت
به دست دوست یا که به آغوش امن عشق
این بار اعتمـــاد کنــــــی خاک بـــــر سرت!!

دلم گرفته همین... برخلاف بعضیها که فکر میکنند آدم برونگرایی هستم و همیشه در حال انفجار بغض ها و دردهام، خیلی وقتها جز اینجا با هیچکس درددل نمیکنم.... تمام این پست فقط یک موضوع داشت. آزموده را آزمودن خطاست. اعتمادی که جای اشتباهی خرج بشه، ویرونت میکنه، می پوسونتت!

قرار بود یه پست طنز بنویسم!  اما الان... باید دوباره حالمو خوب کنم! آره میکنم اما چه کار سختی!

دوباره به هم ریختم. الان که اینو مینوسم ساعت حدود 4:30 بعد از ظهره و من در محل کارم هستم. صدای یک خروس که بی محل میخونه تنها صداییه که میتونم میشنوم. داشتم فکر میکردم چند ساله صدای خوندن خروسو نشنیدم؟ اصلا یک خروس که بی محل میخونه تو محله جردن تهران چیکار میکنه؟ عجیبه!

خروس جان تو دیگه چرا تهران موندی؟ من مجبورم، اما تو چرا برنمیگردی جایی که بهش تعلق داری؟

/ 28 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدیه

مرضیه ی عزیز دوست مهربونم تو چقدر گرم و صمیمی هستی، با خوندن نوشته هات انقدر احساس نزدیکی بهت پیدا کردم انگار که سالیان سال میشناسمت حتی تو ذهنم چهرتو مجسم کردم زیبا، مهربون و دوست داشتنی[لبخند][قلب] از دعای قشنگی که برام کردی، همچنین لطف و پیشنهاد کمکت برای عمل جراحی خیلی خیلی ممنونم[گل][گل] ولی خدارو شکر من یه سالی هست که از عمل جراحی فکم میگذره[لبخند]

دعادست

دس مریزاد وبلاگر محترمه کاری با متن ندارم که چی میگه ولی موندم که اول شعر پیدا میکنی بعد متنت رو بر اساس اونها مینویسی! .. یا متنو مینویسی و شعر خودش میاد .. مثل سخنرانیهای الهی قمشه ای که یکسره روح مرحوم پدرش کمکش میکنه.. به قول حاج آقا شهرام صولتی ( داشه شهره ): عشق و عاشقی دروغه خورشیدش غروبه قصه عشقا دروغه ، لیلی و مجنون سروده لا لا لا لای لا لا لا لای .... کذا و کذا و کذا الی آخر حالَت امروز شما، اقتضاء سن و سال و حال و هوای امروز شماست و چه اصطحلاکها و افسردگیهائی که در این مقطع گریبان گیر بندگان خدا نمیشه ... چه شاگر اولها که با وارد شدن به این حالت در سن شما زندگیشون رو به باد دادند... حالا خدارو شکر شما عاقلتر از اونی هستید که باید باشید... ولی این که گفتی برای آدم شبهه میشه طرف با کی داره عین واقعیته .. و در اغلب موارد با خود طرف داره ولی در جای خودش رودروایسی و حجب و حیاء باعث میشه که عکسش رو جلوه بده.. در جای دیگه هم شهرام ( شب پره ) و شهره با هم میگن.. منم تو رو میخواستم چیزی نگفتم دلم میخواست که اول ازتو میشنفتم ولی سکوت راه منو تورو جدا کرد غرور بی جا عشقو هم فدای ما کرد شاد باشی [نیشخند]

دعادست

حالا این خروسه منظوره شمارو اشتباه برداشت نکنه یوخ..[خنده][قهقهه]

زینب

منم به بعضی هایی اعتماد کردم که فکی میکردم اونها خوبن . من می کردم می تونم با هاشون دوستیمو ادامه بدم ولی بعد 5 سال فهمیدم یکی که ذاتن آدم خرابی باشه هیچوقت درست نمیشه . راستی تو هم نمی خواد زیاد به این مسائل که یه روزی تو ی گذشته ها بودن و الان نیستن فکر کنی .

زینب

راستی گلم من لینکت کردم . [نیشخند]

دعادست

سیاوش قمیشی توی آهنک سرابش میگه ... برای شنیدن تو که هیچوقت برام حرفی نداری باید بمونم اینجا شاید یه روز بیایی تموم روزا مثل هم مثل همیشه صدای قشنگت همه جا شنیده میشه .... کذا و کذا و کذا الی آخر.... ترانه های در خواستی.. [خنده][قهقهه] خالق هستی انسان رو یک موجود اجتماعی آفریده و این امر محقق نخواهد شد مگر اینکه نیروهای درونی و بیرونی تعبیه شده در انسان موجبات این اجتماع رو فراهم کنه... شاید خواسته های ما که شاید از رو عقل و شعور هم باشه با رفلکسهای طبیعی ما همخونی نداشته باشد و رفلکسهای طبیعی زمینه ساز حفظ بقاء ، تولید مثل ، رشد و تعالی و یا حتی زندگی اجتماعی ما میشه... شبهه هائی هم که از درک غیر صحیح از ضمائر ( من، تو، او ... ) داریم هم رفلکسهای طبیعی برای زندگی اجتماعی هستند... حدس سن و سال شما برای من آسونتر از اشاره به شماره شناسنامه والدینتون هست، زیرا که نوشته هاتون به راحتی مشخص میکنه که شما در مرحله گذر هستید .... [نیشخند] نه که دیگران ضمائر درج شده در مطالب را به خود نسبت میدهند بله من و شما هم همینگونه هستیم و شاید آن خروس هم بعد از اشارات شما به چگونگی زندگیش او را دچار شبهه عاشقی کرده باشد ..

دعادست

و اینکه شما از منو شهرام و شهره برای خودتان پیشفرض تهیه کردید اصلاً خوب نیست. روزی دریک جمع خانوادگی متشکل ازچند خانواده متعصب برای تفریح به پارک ارم رفته بودیم، جمع ما چندتائی جوان خوش برو رو هم داشت که حتی ازدور برای چشمهای ناپاک دلبری میکردند .. در همین بین چندتائی فاحشه از نوع ذکور و اناث با غلظت وصف ناپذیری از آرایش برای تورکردن جوانان ما مشغول رژه در اطرافمان شدند، بزرگترها زیر لب نفرین و فحاشی میکردند و ایراداتی از خط چشم و رنگ گونه و فشنهای مو و لباسشان میگرفتند.. من که عادت به دیگرگون بودن دارم، ندا دادم که، ای کسانی که ایمان آورده اید، کسانی که رو بازی میکنند را نفرین نکنید که آنها بسیار نیکتر از کسانی هستند که پوشش مناسب دارند و نماز به پا میدارند و چهره ای خطرناک در پس پرده دارند.. نیکی این فاحشگان در این است که شما هرگز تربیت فرزندان خود را به اینان نمیسپارید، ولی با اطمینان تربیت فرزندان دلبندتان را به ظاهر فریبان خواهید سپرد که این بسیار خطرناک است. حضار با شنیدن این عرایض خشتک دریدند و برای کشیدن عربده به درون درختان کاج هجوم بردند. دشمنی که رو بازی میکند بهتر از دوستیست که چهره ای پنهان دارد

گمنام

دست از سرزنش خودت بردار. فکر میکنی فقط تو توی دنیا اشتباه میکنی؟ اصلا همین که میفهمی اشتباه کردی نشون میده به بلوغ فکری بالاتری رسیدی و متاسفانه خیلی ها هستن که هنوز نفهمیدن اشتباه کردن. خیلی از حس محل کارت بدم اومد. هرچند میدونم خیلی ها محل کارشون این طوری شده متاسفانه ولی دعا میکنم واست که محل کارت خوب و شاد بشه. خروس و جردن؟ من که هنوز سعادتش نصیبم نشده.

چکه های قلم

یه چیزی می گم امیدوارم ناراحت نشی و همیشه آویزه گوشت باشه: منم خیلی تو این شرایط قرار گرفتم ولی همیشه یاد اون جوک می افتادم که طرف رفته بود پارتی وقتی برگشت ازش پرسیدن خوش گذشت؟ گفت : آره ، اسم یه گل گذاشته بودن روم و هی می گفتن : اسگل باید برقصه ، اسگل باید برقصه . همیشه تو این شرایط یاد این جوک که می افتم خنده می گیره . اون آدم رو هم که می بینم خندم می گیره .می گم الان پیش خودش فکر کرده سرکارش گذاشتم اونم باور کرده و این واسه خیلیاشون تفریحه . دختر ، خودت عاقل باش. تو بزار سرکارش . اگه واقعا دوست داشته باشه مطمئن باش همون اول کار میاد می گه و هی پاپیچت میشه. تا حالا برات پیش نیومده ؟ واسه من تو دوره ی مجردی خیلی . من اهل دوست پسربازی و ... نبودم . اینقدر که مغرور بودم . ولی همیشه اگه کسی واقعا دوسم داشت یا خودش میومد میگفت و رسما می گفت خواستگاری یا یکی و واسطه می کرد . تا کی می خوای ساده باشی . به این جماعت ثابت کن خر خودشونن و تو خلوت خودت حسابی بهشون بخند. شاید هم ذهن خودت زیادی خودشو درگیر کرده وقتی تحقیق کنی می بینی طرف با همه همینطوره . همه جا همینطوره .

چکه های قلم

زندگی قشنگ تر از این حرفاست که خودتو درگیر اینا کنی. تو زندگیت یه هدف بزرگ و قشنگ درنظر بگیر و به سمتش برو . به این چیزا فکر نکن ، فقط و فقط به خودت فکر کن . بزن زیر آواز ، سوت بزن ، برقص ، یه غذای خوشمزه واسه خودت درست کن ، لباسی که دوست داری بپوش ، یه سرگرمی عاقلانه واسه خودت جور کن ، عبادت کن ، استراحت کافی داشته باش. پسرا و مردا کمتر از این حرفان که زندگیتو به خاطرشون مختل کنی. گوهر خود را نزن بر سنگ هر ناقابلی صبر کن پیدا شود گوهرشناس قابلی ما که این کار رو کردیم سود کردیم از ما به شما نصیحت ...