سلام دوباره + عرض شرمندگی

سلام دوستان گلم. باورتون میشه؟ بالاخره جراجی بینی انجام دادم! شنبه همین هفته! الان به زحمت و با کلی اصرار و التماس به مامانم اومدم کافی نت تا این پست رو بذارم! اما نگران نباشید، حال عمومیم بد نیست! قراره خشگل تر بشم! البته اگه خدا بخواد!

فقط اومدم که مراتب شرمندگی خودم رو از بابت اینکه نتونستم به برخی از درخواستها برای داشتن آدرس جدید پاسخ مثبت بدم، ‌اعلام کنم. خدا شاهده که به همه دوستانم اعتماد کامل دارم، ما همونطور که قبلاَ گفتم من مطالب فوق العاده خصوصی رو در اون وبلاگ نوشتم و راحت نیستم که برخی از دوستان، بویژه آقایان، مطالب منو بخونند. به جز یک آقا که حداقل سابقاً بهش اعتماد کامل داشتم و هنوز هم مطمئن نیستم به اعتمادم خیانت کرده باشه، هیچکس آدرس وب جدید منو نداره. کلاً تنها به دو خانم و همون یک آقا آدرس رو دادم. این توضیح رو دادم تا بدونید که به خدا همه شما رو دوست دارم، اما ترجیح میدم چند ماهی در فضای دیگه ای که خیلی خلوت تره مطالبمو بنویسم. شاید دوباره به این وب برگشتم، شاید هم برای همیشه در همونجا نوشتم.... اما اگر قرار شد همیشگی اونجا بمونم، خودم شخصاً میام و به افراد بیشتری نشانی وب جدیدم رو میدم....

از بابت احوالپرسیهاتون ممنونم. من حالم خوبه. شنبه این هفته جراحی بینی انجام دادم. زیاد آسون نیست، اما در مقایسه با عمل فک خیلی خیلی بهتر بود. الان در مرخصی به سر میبرم و در واقع دادرم روند بهبودی رو طی میکنم. کبودی و ورم نسبتاً زیادی داشتم که خدا رو شکر روز به روز کمتر میشه....

حال روحیم هم خدا رو شکر خوبه، جا داره در اینجا از افرادی مثل مصطفی، دوست نویسنده خوبم در دنیای مجازی و دنیای واقعی، آقای دعادست که گوش شنوایی برای حرفهای تمام نشدنی من بودند، آقا محمدمهدی، پسری که قرار بود باهاش ازدواج کنم و رسماً به خواستگاریم اومد اما خب قسمت نشد، با اینحال با بردن من به رستورانها و کافی شاپهای مختلف و متانت و وقارش در بهبود حال روحی من تاثیر بسزایی داشت (هر چند تموم شدن ماجرا مدتی منو آزرده خاطر کرد)، نسیم عزیزم که همواره و در همه جا همراه من بود، خانم معلم عزیز که پیامهای احوالپرسی زیادی برای من میفرستاد، فاطمه گلم، دختر مومنی که بهش فوق العاده احترام میذارم، نجمه جان، همکار و دوست عزیزم در محل کار، الی عزیزم که با پیامهای محبت آمیزش شرمندم کرد، خانوم جان، دوست خوب و معتقدم که انشالله همه مشکلاتش به لطف خدا حل بشه، دکتر کریمی، روانپزشک خوبم که همیشه بهم دلگرمی میده، حتی محمد یه پسربچه متولد دی 65 که قاطعیت عجیبی دردرخواست ازدواج با من داشت (به دور از چشم من با مادرم تماس گرفت و التماس کرد و گفت عاشقم شده و  خوشبختم میکنه!!) که اگرچه جواب رد بهش دادم (خیلی بچه بود و احساساتی)، اما ذهن من رو  مدتی از برخی مسائل منحرف کرد و موجب خنده و سرگرمی (نه از روی بی احترامی) من شد و ضمناً باعث شد اولین تجربه خاص زندگیمو داشته باشم تا لااقل بی تجربه از دنیا نرم چشمک، همینطور دوستان عزیزم در محل کارم، طلا و طاهره که عین خواهر در روزهای سخت کنارم بودم، و شاید این مطلبم رو بخونند صمیمانه تشکر میکنم.  میدونم اسامی زیادی رو جا انداختم

با وجود روزهای سختی که پشت سر گذاشتم، به لطف خدا حالم بهتره..... تقریباً یاد گرفتم چطور با مشکلات بجنگم. در محل کار از همصحبتی دوستان و همکارانم لذت میبرم و عصرها هم اغلب خودم رو مهمون خرید یا کافی شاپ و رستوران تنها یا با دوستان میکنم. میخوام از زندگیم لذت ببرم.

کسانی وارد زندگیم شدند که فقط حرف زدند و شعار دادند و در عمل طبل توخالی بودند و منو بی اعتماد کردند، خوشحالم که ماهیت خودشون رو نشون دادند. شاید خیلی طول کشید تا بفهمم، اما خدا رو شکر که شناختمشون. اونها رو به خدا واگذار کردم و دیگه حتی بهشون فکر هم نمیکنم چون میدونم خدا جای حق نشسته.....

در آخر خواستم این پست رو بذارم تا هم از دوستانی که خواهان آدرس وبم بودند و من شرمندشون شدم، عذرخواهی کرده باشم و هم اینکه از احوال خودم کمی نوشته باشم.... شاید اگر فرصت کنم، بصورت خیلی خیلی خیلی محدود در این وبلاگ هم بنویسم تا دوستان دیگه ای که آدرس وب جدیدم رو ندارند و برام همچنان پیام میذارند به کلی از حال من بی خبر نباشند (ضمن عذرخواهی مجدد از اونها)، اما عمده نگارش من در وب جدید و بصورت حرفها و درددلهای خصوصی خواهد بود....

حالا خوبه مریضم و اینهمه پرحرفی کردم!  نظرات این پست به دلایلی همچنان تایید نمیشه اما به دقت همتونو میخونم و اگر وبلاگ داشتید بهتون سر میزنم.

دوستان عزیزم به دعاهای تک تک شما برای ساختن آینده ای شیرین نیاز دارم. منو فراموش نکنید. دوستتون دارم.

مرضیه

/ 0 نظر / 47 بازدید