شفافسازی

به نظرم رسید بعضی از دوستانم در پست قبل منظور من رو به درستی متوجه نشدند. شاید هم عنوان مطلبم به نوعی این سوء تعبیر رو ایجاد کرده باشه و همینطور افکار پراکنده و غیرمنسجم خودم روی اون موضوع که شاید درک پیام من رو با سختی مواجه کرده باشه. الان هم نمیدونم توضیح مجدد چقدر میتونه کمک به شفافسازی بکنه.

من با حفظ سرمایه فیزیکی یک دختر قبل از ازدواج که در جامعه و دین ما یک هنجار و "باید" به حساب میاد به هیچ عنوان مخالف نیستم و اساساً این موضوع برای خودم هم سوال نیست و اون رو یک ارزش میشمارم، فقط تعصب و یک جانبه نگری روی این موضوع، بدون درنظر گرفتن سن دختران امروز و تجرد ناخواسته اونها و شرایط اجتماع و ...  رو نفی میکنم. 

منظور واقعی منو میشه کم و بیش از روی جوابهایی که به کامنت تک تک دوستانم دادم متوجه شد. مخاطب گفته های من در مطلب قبلی دخترانی بودند که علیرغم افزایش سن  در جامعه امروز ما به دلایل مختلف با پدیده تجرد اجباری روبرو هستند و امکان ازدواج براشون فراهم نیست. در عین حال این دست دختران مثل همون دختری که در پست قبلی داستانش رو گفتم، به اصول اخلاقی و حتی اسلامی هم معتقد هستند و حاضر نیستند به هر کاری برای ارضای تمناهای درونی تن بدند، اما شدت این غرایز طبیعی در اونها به قدری بالاست که در صورت برآورده نشدن، اسباب افسردگی، استرس، پرخاشگری، سرخوردگی، عقده و حتی خودکشی اونها رو فراهم میکنه.

نکته دیگه اینکه منظور من اصلا دخترانی در سنین پایین و قبل از 30 سالگی نیست، بیشتر منظور من دخترانی در سنین بالای 30 سال هست که امکان ازدواج ندارند و به دلیل فشارهای اجتماعی و حتی در چارچوب شرع هم نمیتونند بدون اذن والدشون به این نیاز اساسی (که در دختران از 28 تا 35 سالگی به اوج خودش میرسه)بپردازند و این مشکلات زیادی رو از حیث روحی و حتی جسمی و سلامت برای اونها به وجود میاره. بعد از سن 35 هم که به نوعی به تجرد دائم رسیدند و درنهایت میل و غریزه جنسی اونها رو به افول گذاشته، به دلیل سرکوب اجباری این غریزه در زمانیکه باید از راه درست بهش پرداخته میشد (و البته اعتماد به نفس پایین به دلیل انتخاب نشدن که فکر میکنند از بی کفایتی خودشون بوده و نه شرایط اجتماع و ...) تبدیل به زنانی افسرده حال، بی انگیزه و ناسالم میشند که ممکنه از دیدن هم سن و سالهای شاد خودشون رنج ببرند. تعداد این دست دختران در جامعه امروز ما که ازدواج برای دختران به معضلی تبدیل شده کم نیست.

این وقتی پیچیده تر میشه که بدونیم پسران مجرد ما به راحتی این رابطه رو تجربه میکنند و برخلاف دختران هیچ نشانه ای هم برای تشخیص تجربه کردن یا نکردنشون وجود نداره. اونها میتونند بعد از تنوع طلبیهای فراوونشون در نهایت دختر دست نخورده ای رو به همسری بگیرند، اونهم دختری به مراتب کوچیکتر از خودشون رو و اونوقته که بسیاری از دختران ما با افزایش سن هر روزشون، با تجرد اجباری مواجه میشند که به تدریج تبدیل به تجرد دائمی میشه و سلامت جامعه رو به خطر میندازه.

من با تقوای قبل ازدواج موافقم و اون رو ضامن سلامت اجتماع میدونم، فقط نمیفهمم چرا باید این تقوا و حفظ حریمها برای دختران معنا داشته باشه و نه برای پسران، در حالیکه هر دو غرایز مشابهی دارند (و حتی شدت این غرایز در دختران بیشتر هم میتونه باشه که جای بحثش اینجا نیست). در اینجا نظرات آقای مونالیزا و حسین آقا در پست قبل خیلی کمک کننده بود. محتوای کلی این پیامها ناظر بر این بود که دین ما گناهی نداره و بلکه تفسیری که به اصطلاح علما از دین ارائه دادند هست که باعث تابوشکنی این موضوع در پسران و مردان ما و تابو بودن شدیدش در دختران ما شده و حتی استثناها هم نادیده گرفته شدند، وگرنه هر دو جنس به تقوا و پارسایی و رعایت حریمها قبل ازدواج و ارضای نیازها از راه مشروع نوصیه شدند که درست هم هست.

سوال دیگم این بود که چرا اساساً داشتن ابزار دست نخوردگی  به عنوان نماد پاکی و پاکدامنی در نظر گرفته شده در صورتیکه چه بسیار کسانی که از همین موضوع سوء استفاده کردند و بعد بی قید و بندیهای فراوانشون با یک عمل ساده... بماند... دوست خوبم بانو در نظرات پست قبل به خوبی این موضوع رو تحت عنوان "بکارت روح" که با "بکارت جسم" فرق داره، مطرح کرد و من هم در اونجا به جمله ای از دکتر شریعتی اشاره کردم که احتمالاَ خیلیها اونو شنیدند.

من فقط و فقط دنبال پیداکردن جواب به سوالاتم بودم و حاضر شدم برای یافتن یک جواب منطقی به سوالاتم مطلبی رو بنویسم که میتونست من رو در معرض یکسری قضاوتهای ناصواب قرار بده... همین موضوع باعث شده بود که بخوام پست رو خصوصی کنم که با مخالفت دوستان خوبم مواجه شدم.

نظرات دوستانم در مطلب قبل که هر کدوم از زاویه ای به این موضوع پرداخته بودند، تا حد زیادی تونست جواب پاره ای از سوالاتمو بده و کمی ذهنم رو روی این مقوله پیچیده هدایت کنه، اما هنوز هم نمیتونم جواب واحدی برای پرسشهای فراوونم پیدا کنم.... هنوز نمیتونم بفهمم چی باعث شده اون دختر 28 ساله پست قبل از یک خونواده سنتی و مذهبی برخاسته و خودش هم به نماز و روزه و سایر فرامین دینی معتقده، چنان در فشار و مضیقه قرار بگیره که از شدت نیازهای شهوانی و طبیعی بخواد چنین تصمیمی رو بگیره تا شاید به آرامش برسه، غافل از اینکه چه طوفانها در پس این آرامش ظاهری نخفته. 

و در نهایت تمام حرف من این بود که باید کارشناسان و اهل فن در رشته های مختلف (پزشکی، دینی، حقوقی، روانشناسی، جامعه شناسی و ...) گرد هم بیان و یک راهکاری برای حل این معضل اجتماعی که به خصوص با تجرد اجباری دختران ما در سنین بالا میتونه تبعات بدی برای سلامت جامعه به همراه داشته باشه، ارائه بدند.

به احترام نظرات دوستان خوبم از جمله ندا و نسیم عزیز که ضمن نظرات ارزشمندشون، خواستار خصوصی نشدن پست قبل بودند، پست قبل رو خصوصی نکردم. از شما دوستان خوبم که حوصله کردید و انقدر کامل و جامع برای من نظر گذاشتید، بی نهایت سپاسگزارم و کماکان از هر نقطه نظری پیرامون این موضوع که بتونه جوابی به ذهن پر از سوال من بده، استقبال میکنم.

پیشاپیش میلاد باسعادت پیامبر نور و رحمت، حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی‌الله علیه و آله و سلم،  و فرخنده میلاد ششمین اختر تابناک امام و ولایت، امام جعفر صادق (ع)، رو به تمامی دوستان عزیزم تبریک و تهنیت میگم. ایام به کام.

/ 16 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مونالیزا.ا

3. بلوغ جسمى و جنسى دختران معمولاً چندين سال پيش ازپسران است ودرطول زمان همراه بارشدجمعيت بشرى باعث مى‏شود كه در جامعه تك همسرگرا همواره انبوه كثيرى اززنان كه آمادگى وعلايق جنسى دارنددربرابرمردانى فاقدشعورودرك جنسى قرارداشته و تمايلات جنسى آنان به نحومشروع ارضانگردد. 4. ازنظرروان شناسى تفاوتى اساسى بين ساختارروانى وگرايش‏هاو عواطف زنومردوجوددارد.زنان بطورطبيعى «تك شوهرگرا» مى‏باشند وفطرتا ازتنوع همسر گريزانندوخواستارپناه يافتن زيرچترحمايت عاطفى و عملى يك مردمى‏باشندوتنوع گرايى درزنان نوعى بيمارى است. ولى مردان ذاتاتنوع گراو «چند زن‏گرا» مى‏باشند. سه نتیجه وجود دارد: الف. هميشه تعدادى از زنان درمحروميت كامل جنسى به سربرند ب. راه و روابط نامشروع و كمونيسم جنسى گشوده شود ج. به طور مشروع و قانونمند باقيود و شرايطى عادلانه راه چند همسرى گشوده شود. اسلام راه سوم را گشوده و اجازه چندزنى را (تأکید) تنها به مردانى مى‏دهد كه توانايى كشيدن بارسنگين آن را به نحو عادلانه داشته باشند و دستورات اكيدى در اين زمينه براى آنان وضع نموده است و اين نه تنها به ضرر زنان نيست؛ بلكه درواقع بيشتر براى تأمين مصالح

tanha

سلام این مطلبی که نوشتید نشانه بزرگی روح شمارو نشون میده، که حتی بااینکه شاید بعضیها بد برداشت کنن یا شاید پیامهای بدی بدن شما اون رونوشتید!من خودم باحرف شما کاملا موافق هستم و همیشه به این فکر میکردم چرا من پسر باید آزاد باشم هر کاری دوست دارم انجام بدم و انتظار دارم طرف دختری که میرم دست نخورده (ببخشیداینطور میگم) باشه ، این از فقر جامعه ما هست ،مگه دخترا انسان نیستن؟مگه احساس و غریزه ندارن؟چرا به خاطر کج فهمی بقیه ،باید خودشونو سرکوب کنن یا گول پسرایی رو بخورن که فقط میخوان سو استفاده بکنن و به بهانه ازدواج دخترو نابود کنن که خود این باعث ناهنجاریهای اجتماعی فراوان میشه!ببینید به نظر من بی معنیه که دخترا باید این کارو نکنن ؟چرا من پسر حق دارم ولی دخترا نه؟ببینید حتی از دید مذهبی هم نگاه کنیم خدا گفته قرآن من کتابی هستش که هر سال بایدبر طبق زمانه برداشت جدید برای مسائل روز انجام داد!بعضیها از اسلام ما به نفع خودشون استفاده میکنن و میگن برای ازدواج اذن و اون شرط باید باشه ! به نظر من همین باعث میشه هم دخترا و هم پسرا بعد از ازدواج برن سمت ارتباط با افراد دیگر!انسان باید بعد از ازدواج متعهد باشه ولی در ایرا

فرزانه

مرضیه جان دوست گلم هرچقدر به این موضوع بیشتر فکر کنی کمتر به نتیجه میرسی. به نظر من بهتره به دل قشنگت و عقلت رجوع کنی و کتابهایی رو که من و دوستان دیگه بهت معرفی کردیم بخونی. و از خدا بخوای جوابهای درست به سوالات ذهنت بده. خودت رو برای فکرکردن به این موضوع تحت قشار قرار نده و بذار گذر زمان ذهنتو رو این مسئله روشن کنه... شاید هم روزی شرانط جامعه ما طوری بشه که حرفها و دلنگرانیهای امروز تو رو بفهمه وپاسخگو باشه.

سیاه سفید

درسته.حق با توئه.ما یه فامیل داریم که 38 سالشه اما مجرده.با اینکه خانواده دار ،تحصیلکرده و با کمالاته.این دختر به شدت بداخلاقه.و اصلا تو جمع مهمانیها حاضر نمیشه و وقتی نگات میکنه احساس میکنی هیچ کنترلی روی رفتارهاش نداره و تمام خشمش و از چشمها بیرون میریزه. بله.من هم معتقدم عذاب انتخاب نشدن در سنین بالا دست کمی از رنج سرکوب کردن نیازها نداره..نگاه مردم به دختران مجرد بالای 30 سال واقعا ویران کننده است.یک جور تحقیر و یا حس ترحم که به رنجهای اون دخترها اضافه میکنه.شاید باورت نشه اما تو شهر ما دخترها بیشتر از هر انگیزه ی دیگه ای برای فرار از نگاه های تمسخر آمیز جامعه تن به ازدواجهای سرسری و غلط میدن. پسرهایی هم هستن که تا بعداز ازدواج با کسی رابطه ندارن.اما من منظورم اون دسته از آقایونی هست که قیدی و بند خاصی ندارن و رابطه هم برقرار میکنن و نیازی به ازدواج ندارن.در نتیجه تا سی و چند سالگی ازدواج نمیکنن و دختران هم سن و سال اونها چون توسط همسالانشون انتخاب نمیشن مجرد باقی می مونن..تازه اونا دخترن و نباید رابطه با کسی برقرار کنن.نگاه مردم هم که ول کن این دخترا نیست.درنتیجه با هزاران مشکل روحی و جسمی مواجه میشن .ح

سیاه سفید

حالا این چقدر با صفت عادل بودن خداوند سازگاره؟؟ من که هیچوقت جواب این سوال و نگرفتم... +ممنون از مرضیه ی عزیزم به خاطر تمام مهربونیهاش[گل]

حامد

مرضیه خانم عزیز من برای شما نظری راجب دوپست آخرتون گذاشتم اما در نظرات اونو نمیبینم. میخواستم بدونم نظرم رسیده یا نه .[گل]

آمد

البته در کامنت قبلی من به نوعی افاضاتی بود بر نوشته شما که در این نوشته به نوعی شما خلاصه کلام من رو در قسمتی از نوشته اتون نوشتید . "سوال دیگم این بود که چرا اساساً داشتن ابزار دست نخوردگی به عنوان نماد پاکی و پاکدامنی در نظر گرفته شده" داستان های سیاه و سپید این جامعه به اصطلاح اسلامی ما که همین به اصطلاح به گند کشیده است رفتارهای انسانی ، زیاد است و ما هر روز در جامعه می بینیم .برای صحت بیان حرفم نگاهی بیندازید به امار های متفاوت تجاوز بخصوص تجاوز های فامیلا درجه یک که متاسفانه هیچ آماری در ایران از ان یافت نمیشود چرا؟ چون اینکه بابا زشته در جامعه اسلامی اصلن از اینها وجود نداره اخه بده جیزه و همین رو قیاس کنید با فلان کشور اروپایی. باز برای بیان واقعیت حرفم آمار منتشر شده در مورد ایدز در سال 75 رو دنبال کنید و با میانگین گرفتن تعداد مبتلایان به ایدز که از آن سال بودند ولی امار درستی داده نمیشد . الان باز هم میگویند بالغ بر حدود 4000 نفر هست .با این همه حرف خواستم به این حرفت هزاران تایید بزنم که این دست نخوردگی یا خوردگی هیچ ربطی به پاکدامنی ندارد و نخواهد داشت.

مهدیه

مرضیه جون نمیدونم چرا برای این دو پستت هر چی اومدم نظر بذارم مردد بودم، واقعا سن ازدواج دخترا روز به روز بالاتر میره مخصوصا دخترای دهه شصت اینقدر دور و اطرافم زیاد شدن که واقعا شمارشش از دستم در رفته با اینکه اکثرا هم خیلی پر توقع نیستن و واقعا برا خودش معضل بزرگی شده، چشمم آب نمیخوره که بزرگان و صاحب نظرانم بتونند واقعا راهکاری براش ارائه بدن چه برسه به ماها پس به نظرم بهتره کمتر بهش فکر کنیم که چیزی جز فکر و خیال بیهوده در بر نداره، نمیدونم چرا من اصلا نمیتونم با قضیه ازدواج موقت و راهکارای دیگه ای که دوستان ارائه دادن حتی فکر کنم آخه دخترا خیلی روحیه حساسی دارن اصلا به نظرم نمیتونند با این مسائل روبرو بشن نمیدونم شایدم من اینجوری فکر میکنم ولی واقعا کنار اومدن با اینجور مسائل خیلی سخته از یه طرفم پیش خودم میگم یه دختر تا کی میتونه مجرد بمونه الان خدارو شکر پدر و مادرمون بالا سرمون هستند بیست سال دیگه چی واقعا واقعیته، نمیدونم چرا هر چی بیشتر بهش فکر میکنم به جوابی نمیرسم.

دعادست

خدا قوت مرضیه خانوم دست و پنچولت درد نکنه که موضوع بکری رو در مورد باکره ها مطرح کردی. بزرگتر و با اهمیت تر از اون شجاعت شما در شکستن این تابو هست که هر عاقلی رو وادار به تحسین میکنه... حالا جاهل هر چی دوس داره فکر کنه مهم نیست. میدونم که از من انتظار نظر داشتید، ولی 1024 کاراکتر فقط میتونه قسمتی از تیکهای عصبی و سکسه های ناشی از تابو شکنی شما رو پوشش بده. به همین خاطر با تقلید از شما و در جواب مطلب شما پستی نوشتم که نشونی باشه از درس پس دادن به آموزه های خود شما... ایشالله که بتونم ناپلئونی قبول بشم... دلت شاد و لبت خندون همیشه....

قطره

سلام مرضیه جان؛ متن تو ونظرات بقیه رو خوندم،به خصوص آقای مونالیزا قبل از هر چیز 1 سوال خدمتشون داشتم.اگه ایشون دختر بودن باز همین نظرو می دادن؟ وآیا حاضر بودن که همسرشون 1 یا چند همسر دیگه اختیار کنه؟در حال حاضر در جامعه ژاپن تعداد پسران چندین برابر دختران است برای چنین جامعه ای چه پیشنهادی دارن؟درسته مسلمون نیستن اما انسان که هستن!اگه مردی که 1 همسر وبچه داره زن دیگری اختیار کنه(چه موقت چه دائم)آیا تضمینی برای دلسرد نشدن زن اول و بچه ها از زندگی وجود داره؟چرا زنی که همه عشق و حسو محبتشو به 1 مرد اختصاص داده،باید فقط نیمی از قلب مردو داشته باشه؟درلحظه هایی که مرد پیش همسر دیگست و آغوشش با کس دیگری پر شده،چه کسی باید آغوش همسر اول رو پر کنه؟