مادربزرگم رفت....

مادربزرگم رفت و من قبل مرگش ندیدمش چون بهم گفته بودن صبر کن ورمهات بخوابه بعد ببینش! لعنت به من! دیگه هیچی اهمیت نداره... دنیا و آدمهاش بعد اون چقدر پوچ و بی معنی به نظر میرسند...

من مرگ نور را باور نمیکنم
و مرگ عشهای قدیمی را
مرگ گل همیشه بهاری که میشکفت در قلبهای ملتهب ما
من با چه شور و شوق
تصویر جاودانه آن عشق پاک را
در خویش داشتم...
اینک منم نشسته به ویرانسرای غم
اینک منم گسسته ز خورشید و نور و عشق
اینجا درون سینه من زخم کهنه ای است....

/ 4 نظر / 7 بازدید
تینا

نمیتونی تصور کنی که چقد با این پُستت همزاد پنداری میکنم نمیتونی تصور کنی... نمیتونی ...

سعید

انشالله خداوند روحشونو قرین رحمت خودش کنه و به شما هم صبر بده.

فرزانه

سلام ،تسلیت میگم و امیدوارم که روحشون شاد باشه همیشه ، یه سوال ،می‌شه بگین که دکتر مسگر زاده دستمزدشون چقدر شد؟ و یه حدود تقریبی از هزینهٔ عملتون (کلا)بگین بهم ؟من تصمیم دارم پیش ایشون عمل کنم ولی‌ شنیدم که خیلی‌ گرون هست دستمزدشون .