باز هم همان حکایت همیشگی.....
من به درماندگی صخره و سنگ،من به آوارگی ابر و نسیم،من به سرگشتگی آهوی دشت،من به تنهایی خود می مانم... 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

از من قهرمان نساز. من قهرمان زندگی تو نیستم. آرامشی که تو در من جستجو میکنی توهمی بیش نیست. بتی که تو از من ساختی خیال باطلی بیش نیست. مرهمی برای زخمهات نیستم. مرهمی برای زخمهام نیستی. بیهوده تلاش نکن.

من قهرمانت نیستم، از داستان جامانده ام

مثل اتاق روبرو در خویش تنها مانده ام

گاهی درخت بی ثمر انجیر میبندد به خود

شیری که پوشالی شده زنجیر میبندد به خود ...


منم همون شیر پوشالی که به خودش زنجیر بسته. بعضی ها اینو نمیدونند. نمیدونند که این شیر پوشالی خیلی وقته توانی برای مبارزه نداره...

 

[ ۱۳٩٢/٦/٢٧ ] [ ٩:٥٧ ‎ق.ظ ] [ Daisy ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

من به درماندگی صخره و سنگ، من به آوارگی ابر و نسیم، من به سرگشتگی آهوی دشت، من به تنهایی خود می مانم...
امکانات وب