باز هم همان حکایت همیشگی.....
من به درماندگی صخره و سنگ،من به آوارگی ابر و نسیم،من به سرگشتگی آهوی دشت،من به تنهایی خود می مانم... 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

دیروز داشتم جملات کوتاه و شیرینی از ویلیام جیمز، پدر روانشناسی مدرن آمریکا، میخوندم. یکی از جملاتش به نظرم خیلی جالب اومد:‌" هر کس باید برای تمرین، هر روز دست کم دو کار را که از آن نفرت دارد انجام دهد."

بعد من فکر کردم کدوم دو کاره که من بیشتر از همه ازش نفرت دارم و به این نتیجه رسیدم که در صدر این کارها، رفت و روب خونه، آشپزی، ظرف شویی، لباسشویی، گردگیری و مرتب کردن کشوها و کمد لباسها، مرتب کردن کتابها، نظافت یخچال، شستن بالکن، نظافت آشپرخونه، شستن ماشین بابا، خرید مایحتاج منزل، و ... قرار داره (از ذکر سایر موارد از جهت اجتناب از اطاله کلام خودداری شد!). میبینید که تعدادشون خیلی بیشتر از دو تاست، بنابراین ضمن عرض پوزش از آقای جیمز و تشکر از تمام نصایح پدرانشون، تصمیم گرفتم برای جلوگیری از سردرگمی، هیچکدومشونو انجام ندم و برم سراغ همون کارهایی که دوست دارم، یعنی وب گردی، چت کردن، جر و بحث با دوست اونور آبیم (که شما افتخار آشنایی باهاش رو ندارید) و ...!

خوب حالا این شوخی بود (البته فهرست کارهایی که ازشون نفرت دارم اصلا هم شوخی نبود و من هم بدون ترس از دست رفتن تمام خواستگارهای احتمالیم با شجاعت و جسارت تمام به اونها اشاره کردم که جای تحسین داره!)، ولی واقعاً یک لحظه فکر کردم اگر هر کدوم از ما هر روز یا اصلاً نه، هر هفته، دو نه اصلا یک کاری که دوست نداریم یا ازش واهمه داریم رو انجام بدیم، تحول و انقلاب بزرگی در زندگی هممون اتفاق میفته... مثلاً اگر من امروز برم و در برابر چشمان متحیر همگان، یک استکان ناقابل رو بلند کنم و بشورم، شاید شاهد تحقق این انقلاب در خانواده باشم!

آقای جیمز جمله زیبای دیگه ای هم داره: "پذیرش آنچه رخ داده است، نخستین گام در غلبه بر پیامدهای هر گونه بدشانسی است." 

من به این جمله ایمان دارم. مادام که از پذیرش موضوع یا اتفاق ناخوشایندی که در زندگیمون افتاده سر باز بزنیم، نمیتونیم انتظار گشوده شدن دریچه های نو و فرصت های طلایی رو داشته باشیم.

امروز با دوستی صحبت میکردم که با افسوس از اشتباهاتی که باعث شده بود فرصت خوشبختی رو از دست بده، صحبت میکرد. با وجودیکه خودم بیش از هر کس دیگه از همین بابت حسرت میخورم، اما سعی کردم با طمانینه و به دور از هرگونه پیش داوری به حرفاش گوش کنم. درنهایت همین جمله بالا رو بهش گفتم و ازش خواستم بیش از این از بابت فرصتهایی که از دست رفته و اشتباهاتی که تو زندگیش مرتکب شده خودش رو سرزنش نکنه و به جای اون به آینده روشن و فرصتهای پیش رو فکر کنه، وگرنه بقیه فرصتها و روزنه های طلایی زندگیش رو هم به آسونی از دست میده. خدا رو شکر که حرفهام روش اثر کرد و به گفته خودش خیلی دلگرم شد. یک لحظه آرزو کردم کاش کسی بود و همین حرفها رو به خودم میگفت، چرا که با وجودیکه من خودم این موارد رو به این دوست غمگین گفتم، شنیدن چنین سخنانی از زبان یک دوست تاثیر به مراتب بیشتر و بهتری داره. 

**جملات دیگه ای هم از این  فیلسوف بزرگ در ارتباط با آموختن و گذشتن از تجربیات تلخ  و فکر کردن به نکات مثبت زندگی دیدم که دوست دارم با شما به اشتراک بذارم:

** زمانی که انتظار بهترین پیشامد را دارید، نیرویی مغناطیسی از مغزتان خارج می شود که بهترین ها را جذب می کند. اگر انتظار بدترین ها را داشته باشید از مغز قدرت دافعه ا ی رها می کنید که سبب می شود بهترین ها از شما بگریزد؛ حیرت انگیز است. 

** ناخوشی ها و بیماریهای ما قادرند به گونه ای پیش بینی ناپذیر به ما کمک کنند! 

** اتفاقات ناگوار را همان گونه که رخ داده بپذیر، زیرا پذیرفتن آنچه رخ داده اولین قدم برای پیروز شدن و غلبه بر نتایج دردناک است. عاقل کسی است که می داند چه کارهایی را باید کنار بگذارد. 

** بزرگترین کشف عصر ما این است که انسانها می توانند با اصلاح نگرشهای ذهنی خود، زندگانی خویش را اصلاح کنند.   

** مردان شجاع فرصت می آفرینند، ترسوها و ضعیف ها منتظر فرصت می نشینند. 

و به قول مجتبی کاشانی:

یک روز رسد غمی به اندازه کوه
یک روز رسد نشاط اندازه دشت
افسانه زندگی چنین است گلم
در سایه کوه باید از دشت گذشت

تمام  جملات بالا رو قبول دارم، اما حیف که از قبول داشتن تا رسیدن به باور و یقین و بعد عمل کردن، فاصله زیادی هست. منتظر روزی هستم که یک کدوم از این جملات حکیمانه در مغزم اثر کنه و از حالت بالقوه به حالت بالفعل برسه!

 

[ ۱۳٩٢/٦/٢۳ ] [ ۳:٥٩ ‎ب.ظ ] [ Daisy ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

من به درماندگی صخره و سنگ، من به آوارگی ابر و نسیم، من به سرگشتگی آهوی دشت، من به تنهایی خود می مانم...
امکانات وب