باز هم همان حکایت همیشگی.....
من به درماندگی صخره و سنگ،من به آوارگی ابر و نسیم،من به سرگشتگی آهوی دشت،من به تنهایی خود می مانم... 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

سه شنبه روز عملمه! ترس و اضطراب بند بند وجودمو گرفته. از دوسال پیش بارها کابوس روزهای قبل و بعد عمل رو دیده بودم. هرچند باید اعتراف کنم علیرغم اضطراب و ترسی که این روزها با من عجینه ، بازهم از اون چیزی که فکرشو میکردم حالم بهتره. اما به هر حال لحظه ای نمیتونم از فکر عملم بیام بیرون. خوب میدونم مادر و خواهرام هم استرس دارند و نگران منند اما جلوی من وانمود میکنند همه چیز به خوبی میگذره. انشالله همینطور هم بشه. فردا باید برم بیمارستان کسرا یه سری آزمایش بدم.سه شنبه صبح هم پذیرش میشم و احتمالا همون صبح هم عمل. یه اتفاق بدی که افتاد امروز این بود که فهمیدم دفترچه بیمم گم شده همه جا رو گشتم اما پیداش نکردم. عصر حتی رفتم اداره اما اونجا هم نبود! خیلی اعصابم سر این موضوع خورد شده! آخه چرا همیشه همه چی برعکس میشه... حالا بهتره به دلم بد نیارم. خدایا نذار پشیمون بشم. خدایا من میدونم اگه تو این راه رو پیش من گذاشی حتماً چیزی بوده که به نفعمه، آخه تو برای من هیچوقت بد نخواستی.خدای بزرگ به من قدرت تحمل این عمل سرنوشت ساز رو بده. خدایا عمل منو به خیر بگذرون و نتیجشو خوب کن.خدایا برای تسکین دردها و نگرانیهام جز تو کسی رو نداشته و ندارم. منو تنها نذار. به من آرامش ببخش. من خودمو به تو میسپارم.



[ ۱۳٩٢/٢/۱٥ ] [ ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ ] [ Daisy ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

من به درماندگی صخره و سنگ، من به آوارگی ابر و نسیم، من به سرگشتگی آهوی دشت، من به تنهایی خود می مانم...
امکانات وب