باز هم همان حکایت همیشگی.....
من به درماندگی صخره و سنگ،من به آوارگی ابر و نسیم،من به سرگشتگی آهوی دشت،من به تنهایی خود می مانم... 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

امروز رفتیم با مامان بیمارستان پیش ننجون.... با اینکه ساعت 6 وقت ویزیت داشتم پیش دکتر مسگرزاده، اما حتما باید میرفتم و ننجونمو قبلش میدیدم. از دیدنم خیلی خوشحال شد. حواسش بود که بپرسه " دندونات بهتر شده؟" و حتی گفت "از تو دیگه انتظار نداشتم بیای"، با اینکه مثل همیشه زیاد صحبت میکرد، اما صداش به شدت گرفته بود و هنوز دستش بی حس بود کاملاً، طوریکه وقتی پرستار اومد و از دست چپش که حس نداشت خون گرفت، اصلا متوجش نشد، حواسش هم زیاد جمع نبود، مثلا میگفت  یک طرفم داره برف میاد اما اون طرفم هوا آفتابیه و مرغابیها دارند شنا میکنند، یا گاهی به بالا نگاه میکرد و حرف میزد، میگفت بالا سرش سبزست و ... بمیرم الهی، خدایا خودت شفاش بده، دلم روشنه خوب میشه، توکلم به خداست، خدایا ناامیدمون نکن.

 بعد بیمارستان هم رفتم مطب دکتر مسگزراده خدا رو شکر از نتیجه راضی بود... ازم خواست دهانمو باز کنم، معاینم کرد و گفت خیلی خوبه، حتی گفت اگه همینطور پیش بره میتونم از هفته دیگه ارتودنسیمو شروع کنم! وای خدایا چقدر همه چی زود داره پیش میره! یعنی انقدر زود؟ دکتر گفت فکم داره کم کم جا  میفته، ولی هنوز ته ورم دارم. نگرانیهامو هم باهاش مطرح کردم و مثل همیشه بهم دلگرمی داد. موقع برگشتن از مطب تو راه رئیسمو دیدم! جالبه که به دلم افتاده بود!

حرفهای دکتر خوشحالم کرد، همش نگران بودم فکم با وجود کشها جابجا شده باشه! تازه دکتر بهم گفت چرا انقدر از باز کردن دهانت میترسی؟ بهتره انقدر سخت نگیری... بهم گفت نمیگم برو اسنیک بخور اما بهتره راحتتر غذا بخوری ، آخه قبلش گفته بودم ترجیح میدم به خاطر سختی درآوردن کشها و ترس از تکون خوردن فکم، اونا رو درنیارم و همون سوپو بخورم! گفت نه باید کشها رو در بیاری و راحت غذا بخوری... یادم رفت بهش بگم انداختن کشها بعد غذا مصیبته و یکی از دلایل درنیاوردنشون هم همینه! اونکه نمیدونه چقدر سخته!

خلاصه با خوشحالی از مطب اومدم بیرون، قبلش هم به یکی دو نفر مشاوره جراحی فک دادم! خدا رو شکر که فعلاً همه چی مرتبه، خدا کنه روز به روز ورمم بیشتر بخوابه بخصوص ورم لب بالام...

[ ۱۳٩٢/۳/٤ ] [ ٩:٤۳ ‎ب.ظ ] [ Daisy ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

من به درماندگی صخره و سنگ، من به آوارگی ابر و نسیم، من به سرگشتگی آهوی دشت، من به تنهایی خود می مانم...
امکانات وب