باز هم همان حکایت همیشگی.....
من به درماندگی صخره و سنگ،من به آوارگی ابر و نسیم،من به سرگشتگی آهوی دشت،من به تنهایی خود می مانم... 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

روز هفدهم بعد از عمل جراحی فکم روز خوبی نبود. بعد نماز صبح داشتم به زحمت تلاش میکردم بخوابم که نزدیک ساعت 7 صبح تلفن زنگ خورد، همیشه از زنگ خوردن های بی وقت تلفن ترسیدم. مامان گوشیو برداشت، خاله زینب بود ...خیر بدی داد، گفت ننجون عزیزم یک دستش از کار افتاده و اصلا حس نداره... خدا میدونه چه حالی بهم دست داد، خیلی دوستش دارم و دلم خیلی سوخت... دو سه ساعت پیش بردنش بیمارستان. سی تی اس کردند، سکته مغری کرده، الهی بمیرم... بستریش کردند، خیلی نگرانم. به مامان گفتم دوست دارم بیام بیمارستان ببینمش، اما میگه برات خوب نیست... اما اگه خدای ناکرده اتفاقی براش بیفته و من نبینمش چی؟ خدا نکنه! انشالله حالش خوب میشه و برمیگرده خونه خودش سمنان ...خیلی وقته که میگه منو ببرید، اما نشده...خدایا به حق این روز پربرکت که میلاد حضرت علی (ع) هست، قسمت میدم اتفاقی برای ننجونم نیفته و حالش خوب بشه.
وضعیت خودم هم مثل روزهای قبل بود. دیشب هم مثل شبهای پیش دوسه بار بیدار شدم و آب خوردم، آخه هنوز هم نمیتونم از سوراخ سمت راست بینیم نفس بکشم و دهانم هنگام خواب خشک میشه.. ناهار کمی سبزی پلو با آب گوشتو رو له کردم و با ماست مخلوط کردم و به زحمت و با کلی کثیف کاری خوردم. بعدش هم که کلی وقت گذاشتم و با زحمت زیاد کشها رو انداختم...انداختنشون حقیقتا مصیبته واسه همین سعی میکنم یک روز در میون درشون بیارم و در همه وعده های غذایی بیرونشون نیارم. هنوز از باز کردن زیاد دهانم موقع غذا خوردن میترسم. قبل ناهار یک قسمت از سریال "چطور با مادرتون آشنا شدم" دیدم.... ظهر هم کمی خوابیدم و عصر هم رفتم حمام.
تمام روز سعی کردم آروم باشم و به دلم بد راه ندم...اما خوب نمیشد نگران نباشم. خدای بزرگم ننجونمو به تو میسپرم، ناامیدم نکن. دوست دارم اونو دوباره تو خونش تو سمنان ببینم. ام الیجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء
آمین

 

[ ۱۳٩٢/۳/۳ ] [ ۸:٢٩ ‎ب.ظ ] [ Daisy ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

من به درماندگی صخره و سنگ، من به آوارگی ابر و نسیم، من به سرگشتگی آهوی دشت، من به تنهایی خود می مانم...
امکانات وب