باز هم همان حکایت همیشگی.....
من به درماندگی صخره و سنگ،من به آوارگی ابر و نسیم،من به سرگشتگی آهوی دشت،من به تنهایی خود می مانم... 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

امروز هم گذشت... قرار بود برم خونه مریم که نشد. خیلی دلم گرفته...ظهر کمی خوابیدم و وقتی بیدار شدم برای اولین بار بعد عمل حاضر شدم و به تنهایی رفتم پارک نزدیک خونه. 45 دقیقه ای بودم و برگشتم... خوشبختانه دیگه مامان هم با رفتنم مخالفت نکرد، انگار متوجه کسالت و ر وحیه بد من شده... خودشم که حوصله نداره زیاد بره بیرون. جالب اینکه با وجودیکه ماسک زده بودم، اما سه چهار تا پسر 19، 20 ساله که مدام از دور نگام میکردند، از کنارم رد شدند و گفتند "خانم شماره میدی؟" !!!! خیلی خنده داره! رسیدم خونه به شوخی به مامان گفتم حالا خوبه ماسک داشتم انقدر بهم گیر دادند، اگه ماسک نمیزدم دیگه چیکار میکردند!!!چشمک

از صبح سرگیحه دارم و حالم زیاد مساعد نیست. دیروز هم زیاد خوب نبودم، البته درد ندارم، اما بی جونم، تغذیم هم بد نیست، نمیدونم علتش چیه، امروز هم مثل روزهای پیش معجون شیر و عسل و چهارمغز واسه صبحانه، کمی پلو و خورشت له شده برای ناهار، آب آناناس، آب هندوانه، بستنی و آب کرفس و برای شام هم مامان یه سوپ مقوی گذاشته. روز ها به شدت تکراری شدند و من کم کم دارم روحیمو میبازم. نمیدونم چرا نمیتونم هیچ کاری کنم، نه مطالعه نه فیلم دیدن، فقط دوست دارم با جیمر چت کنم! میدونم دارم وقتتمو تلف میکنم اما دست خودم نیست. امروز هم مثل روزهای پیش حرف زدیم، البته من سعی کردم یک کم اخلاقمو بهتر کنم و حساسیتمو کمتر کنم تا مدام جروبحث نکنیم.

از بعد عملم به این طرف کسی رو ندیدم به جز خانواده خودم و خاله ها و هنوز هیچ واکنش خاصی نگرفتم، این نگرانیمو بیشتر میکنه درمورد اینکه واقعا چقدر ظاهرم عوض شده... خدا کنه وقتی برمیگردم اداره، بچه ها ازم تعریف کنندم  و من هم روحیه بگیرم. همه کنجکاوند چه شکلی شدم، هنوز ورم دارم، سرعت  خوابیدن ورمهام خیلی کم شده و تقریبا چندروزه تغییر خاصی نکردم و این ناراحتم میکنه،شاید من زیادی عجولم. وزنم زیاد کم نشده شاید دوسه کیلو! البته زیر چشمام گود افتاده ،حیف شد اینهمه از ماهها قبل عمل میخوردم به این امید که بعد عمل لاغر میشم. حداقل رو 7 8 کیلو برنامه ریزی کردم کردم اما این اتفاق نیفتاد. شاید اگه مثل بقیه تا 6 هفته حتی یکماه فکم بسته بود این اتفاق میافتاد...وای که من چقدر ناشکرم! خدایا منو ببخش.. امیدوارم روحیم زودتر خوب بشه.... میدونم اگه ورمها بخوابه و نگرانیهام برطرف بشه، وضعیتم بهتر میشه. توکلم به خداست.

[ ۱۳٩٢/۳/٢ ] [ ۸:۳٩ ‎ب.ظ ] [ Daisy ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

من به درماندگی صخره و سنگ، من به آوارگی ابر و نسیم، من به سرگشتگی آهوی دشت، من به تنهایی خود می مانم...
امکانات وب