باز هم همان حکایت همیشگی.....
من به درماندگی صخره و سنگ،من به آوارگی ابر و نسیم،من به سرگشتگی آهوی دشت،من به تنهایی خود می مانم... 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

دیشب لپتاپم دچار مشکل شد و هر کار کردم نشد که به اینترنت وصل شم. دوست داشتم همون دیشب از اتفاقات دیروز بنویسم که نشد... به هر حال دیشب با بابا لپتاپمو بردیم واسه تعمیر. امروز هم با رضوانه رفتیم و تحویل گرفتیمش. ویندوزشو عوض کرده. ولی عجب هوای خوبی بود. نم نم بارون میومد. چقد دوست داشتم همون بیرون میموندم، اما فعلاً که خانواده محترم بیرون رفتن بدون همراه رو برام ممنوع کردند. رضوانه هم که امتحان داشت و باید زود برمیگشتیم. حیف!

دیروز ساعت 5.5 عصر با خواهرم مریم رفتم مطب دکتر مسگرزاده....مثل همیشه با روی باز داخل اتاق شد و نگاهی به داخل دهانم انداخت و ابراز  رضایت کرد، گفت سیمهامو باز میکنه و فکم رو معاینه میکنه و اگه رضایت بخش بود کش میندازه وگرنه دوباره سیمهامو وصل میکنه... یکی از دستیارهای خیلی مهربونش انبری برداشت تا کارو شروع  کنه ...نمیدونم چرا اما ترسیده بودم، میترسیدم درد داشته باشه و ...  دستامو سمت دهانم برده بودم که بهم گفت اصلاً ترس نداره. خلاصه سیمها رو باز کرد و بعد بهم گفت آروم دهنمو باز کنم،  با زحمت و کلی اضطراب کمی بازش کردم، شاید در حد یکسانت. احساس میکردم فکام میلرزند و میخواند از هم جدا شند! خانم دستیار هم گفت "برو دهانتو بشور و زبونتو ببین، دلت برای زبونت تنگ نشده؟" من هم با خنده گفتم، "نه چون تمام وقت ازش استفاده کردم" . این حرفم اونو مریم رو کلی خندوند. دکتر مسگرزاده  که از اتاق بیرون رفته بود برگشت و  نگاهی به لثه هام انداخت و گفت میتونیم کش بندازیم. شاید هر کسی جای من بود خوشحال میشد اما من نه، راستش تو اینترنت  خونده بودم که اکثراً بعد یکماه با حتی 6 هفته سیمهاشونو باز میکنند و من میترسیدم تسریع در این کار باعث خراب شدن فکم بشه، سخت بود اینو به دکتر بگم، فکر کردم جسارته، فقط بهش گفتم اصراری به باز کردن سیمها ندارم و هنوز میتونم تحملشون کنم ..ولی وقتی در نهایت قرار بر این شد که سیمها رو برداره و کش بندازه، به دستیار دکتر نگرانیمو گفتم و اون گفت هر عملی با عمل دیگه فرق داره و نباید مقایسه کرد و دکتر خودش میدونه..به هر حال من قانع شدم... طریقه انداختن کشها رو به من یاد داد و کلی سفارش کرد که درست بندازمشون. دکتر هم گفت از این به بعد میتونم به جای مایعات پوره جات بخورم. گفت شنبه دوباره باید برم تا منو ویزیت کنه. فکر کنم به خاطر حساسیت کاره که انقدر زود نوبت داد...ضمناً نگرانیهامو درمورد چین خوردگی دور چشمام موقع خندیدن گفتم که دکتر گفت هنوز خیلی ورم داری و  این به خاطر ورمه... آروم شدم، انشالله که همه نگرانیها بیخود باشه. آخر سر هم چندبار دستامو گرفت و  با مهربونی به شونه هام زد. من هم دستاشو به مهربونی گرفتم. واقعاً انسان شریفیه و من خیلی دوستش دارم.

از وقتی کشها رو در آوردم به شدت اضطراب دارم، احساس میکنم فک پایینم همش عقب میره و میترسم این باعث خرابی کار باشه... خداکنه این یه روند طبیعی باشه و دکتر با علم به این موضوع تصمیم به باز کردن فکم گرفته. البته با تبحری که در دکتر مسگرزاده سراغ دارم، غیر این نمیتونه باشه. جدا از اینها، کشها هم چندان راحتتر از سیمها نیستند. امروز موقع ناهار با کلی زحمت کشها رو برداشتم و اولین پلو و خورشت قیمه بعد عمل رو بصورت کاملاً میکس و له شده و البته با کثیف کاری زیاد خوردم...واقعاً سخت بود و گاهی ترجیح میدادم همون سوپ مولینکس شده رو با وجود سیمها میخوردم. خلاصه با زحمت و ترس کمی پلو خوردم  و بعدش با زحمت بیشتر کشها رو با کلی بدبختی انداختم... آخه جا انداختنشون راحت نبود. موقع خوردن خیلی میترسیدم فک بالا و پایینمو زیادی از هم باز کنم. بابا و مامان هم صبح رفتند سمنان و زحمت درست کردن غذا با مریم بود. خونه رو مرتب کرد، ظرفها رو شست، آب آناناس گرفت و.... خلاصه که واقعاً زحمت کشید.

از دو سه روز پیش خیلی بهتر میخوابم. البته به خاطر خشکی دهانم چند بار بیدار میشم و کمی آب میخوردم، اما بلافاصله خوابم میبره. هنوز هم تنفسم مشکل داره به خصوص شبها، اما دیگه از قطره  بینی استفاده نمیکنم و با اینحال خیلی خیلی راحتتر از روزهای اول نفس میکشم. کلاً حال عمومیم به لطف خدا خیلی بهتره. خوب دیگه برای امشب بسته، امروز دقیقاً دوهفته از عمل فکم میگذره. از خدا میخوام حالا که سیمها بازشده، روز به روز اوضاع بهتر بشه و در نهایت بهترین نتیجه رو از عملم بگیرم. خدایا امیدم به خودته، تنهام نذار. 

[ ۱۳٩٢/٢/۳۱ ] [ ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ ] [ Daisy ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

من به درماندگی صخره و سنگ، من به آوارگی ابر و نسیم، من به سرگشتگی آهوی دشت، من به تنهایی خود می مانم...
امکانات وب